فرا چنگ آورد و زنش را به اسارت گرفت و بخشى از سرزمينهاى او را در تصرف آورد . و يكى از مرزبانان خود را بر آن ديار فرمانروايى داد و او را اجازت فرمود كه بر تختى از سيم بنشيند و خود براى نبرد روانهء ما وراء النهر شد . مردم آن ديار به پرداخت جزيه رضا دادند بهرام به آذربايجان باز آمد و شمشير و تاج خاقان را در آتشكده بياويخت و خاتون ، زوجه خاقان را به خدمت آن گماشت . و به شكرانهء اين پيروزى ، سه سال خراج از مردم باز گرفت .
و بيست هزار هزار درهم ( هزار دو بار ) بر بينوايان بخش كرد و اين خبر به اطراف بفرستاد و برادر خود نرسى را بر خراسان حكومت داد . و مهرنرسى [ 1 ] پسر برازه [ 2 ] پسر فرخزاد را وزارت داد . طبرى نسب او را چنين آورده . بهرام با چهل هزار سپاهى روانهء روم شد و تا قسطنطينيه پيش رفت و بازگشت .
هشام بن الكلبى گويد : حارث بن عمرو بن حجر الكندى با سپاهى گران به جانب بلاد معد و حيره روان شد . تبع بن حسان بن تبع او را فرمانروايى داده بود . حارث بن عمرو به نبرد با نعمان بن امرؤ القيس بن الشقيقه آمده بود . نعمان با گروهى از خاندانش كشته شدند و يارانش روى در گريز نهادند و دولت آل نعمان پراكنده گشت . حارث بن عمرو هر چه داشتند ، در تصرف آورد . اما ديگران جز هشام بن الكلبى ، مىگويند كه : آن نعمان كه حارث بن عمرو او را كشت ، فرزند منذر بن النعمان بود و مادرش هند دختر زيد مناة بن زيد اللّه بن عمرو بن ربيعة بن ذهل بن شيبان است . او كسى است كه ايرانيان اسيرش كردند .
بيست سال پادشاهى كرد ، كه ده سال آن ، در ايام يزدگرد بود و چهار سال ، در ايام بلاش [ 3 ] پسر يزدگرد و شش سال ، در ايام قباد پسر فيروز .
هشام بن محمد الكلبى گويد : چون حارث بن عمر دولت آل نعمان را در تصرف آورد قباد نزد او كس فرستاد و خواستار ديدار او شد . حارث نزد قباد آمد و با او پيمان نهاد كه عرب از فرات نگذرد . و چون نشان ناتوانى در قباد مشاهده كرد ، اعراب را واداشت تا در نواحى سواد ، آن سوى فرات دست به غارت گشودند قباد فرزند خود را بفرستاد و خواست تا با او ديدار كند . حارث بن عمرو چنين عذر آورد كه اينان فرومايگان عرباند و او قادر به ضبط آنان جز به نيروى مال نيست . پس قباد سمتى از سواد را به دو اقطاع داد . حارث نزد تبع پادشاه يمن كس فرستاد و او را به نبرد با ايرانيان در سرزمينشان تحريض كرد و او را از ناتوانىشان آگاه ساخت . تبع لشكرى گرد آورد و در حيره فرود آمد و برادرزادهء خود ، شمر ملقب به ذو الجناح را به سوى قباد فرستاد او با قباد نبرد كرد و تا رى از پى او براند تا به قتلش آورد . آنگاه شمر به خراسان رفت و تبع پسر خود حسان را به سغد روان نمود و آن دو را فرمان داد كه سرزمين چين را زير پى بسپرند و برادرزادهء خود يعفر را به روم روان داشت و
هامش
[ ( 1 ) ] بهرنرسى .
[ ( 2 ) ] بداره .
[ ( 3 ) ] يلاوش .