تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
گويند كه او ، از فرزندان و يار بن اميم بن لاوذ بن سام است . و بنى زهران - از ازد - پيش از بيرون آمدن مزيقيا از يمن ، آنجا را ترك كردند و در عراق فرود آمدند ، و گويند همراه با فرزندان جفنة بن مزيقيا از يمن بيرون رفتند . چون افراد ازد در مساكن مختلف پراكنده شدند ، بنى زهران در شراة و عمان فرود آمدند و همزمان با ملوك الطوائف در آن ديار فرمانروايى يافتند . مالك بن فهم از پادشاهانشان بود . در جانب شرقى فرات ، عمرو بن الظرب بن حسان بن اذينه ، از فرزندان سميدع بن هوثر از بقاياى عمالقه مكان داشت پس عمرو بن الظرب در مشارف شام و جزيره مىزيسته و منزلگاه او ، در باريكه‌اى ميان خابور و قرقيسا قرار داشت و ميان او و مالك بن فهم جنگ‌هايى بود و عمرو در يكى از جنگ‌ها به هلاكت رسيد . پس از او دخترش زباء زمام ملك را به دست گرفت . طبرى نام اين دختر را نائله و ابن دريد ، ميسون نقل كرده است . سهيلى گويد : گويند كه ملكه زباء از نوادگان سميدع بن هوثر از بنى قطورا از مردم مكه است . و نسب سميدع چنين است : سميدع بن مرثد ( به ثاء سه نقطه ) بن لاى بن قطور بن كركى بن عملاق . زباء دختر عمرو بن اذينة بن الظرب بن حسان بود . و ميان اين حسان و سميدع ، پدران بسيارى است بنابر اين ، اين نسبت درست نيست زيرا ميان زباء و سميدع ، فاصله زيادى است . ( پايان سخن سهيلى ) و همواره ميان مالك بن فهم و زباء دختر عمرو ، نبرد بود تا آنگاه كه او را به مرزهاى كشورش فرارى داد . مالك بن فهم بر ملوك الطوائف نيز گاهگاهى تطاولى مىكرد و بسا كه بر آنان نيز غلبه مىيافت و سرزمين‌هايى را از آنان مىگرفت . ابو عبيده گويد : او نخستين پادشاه عرب است در عراق و نخستين كسى است كه منجنيق نصب كرد و شمع افروخت و شصت سال پادشاهى كرد . چون بمرد . جذيمة الوضاح يا جذيمة الابرش ، بر جايش نشست . كنيهء او ، ابو مالك بود و او را منادم الفرقدين لقب داده بودند . ابو عبيده گويد : جذيمة ، سى سال بعد از عيسى بود و در ايام ملوك الطوائف هفتاد و پنج سال زندگى كرد و پانزده سال در ايام اردشير و هشت سال در ايام شاپور . ميان او و زباء گاه صلح و گاه نبرد بود . زباء همواره در طلب بود كه انتقام خون پدر را از او بستاند تا آنگاه كه حيله‌اى انديشيد و او را فريفتهء خويش ساخت . جذيمه از او خواستگارى كرد او نيز بپذيرفت . جذيمه به قصد ديدار او حركت كرد ولى وزيرش قصير بن سعد او را از رفتن بازداشت ، جذيمه نپذيرفت و بر زباء داخل شد چون سپاه او را آماده يافت ، شر را احساس كرد قصير خود را برهانيد و جذيمه به قصر درآمد . زباء رگ‌هاى دست او را بريد و خونش جارى شد تا بمرد . اين واقعه در كتب اخبار نقل شده است . طبرى گويد : جذيمه به رأى برتر از همه ملوك عرب بود . نيز در نبرد و حزم سرآمد همگان بود . او نخستين كسى است كه در سرزمين عراق به قدرت رسيد و لشكر كشى كرد . و چون به برص مبتلى شده بود او را از باب اجلال وضاح مىگفتند منازل او ميان حيره و انبار و هيت و نواحى آن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 304 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى