تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
و از قائمين به دعوت او در يمن . اينان همهء دژهاى يمن را به تصرف آوردند . اقليم بكيل و اقليم حاشد كه از بطون همدان است در تصرف ايشان است . ابن سعيد گويد : از همدان است بنو الزريع و اينان صاحبان دعوت و فرمانروايى در عدن و حيره بودند . و بر كيش زيدى هستند . و از همدان است : هان بن مالك بن زيد بن اوسله و نيز از مالك بن زيد است ازد و او ازد بن الغوث بن فبت بن مالك ، و خثعم و بجيله پسران انمار بن اراش ، برادر ازد بن الغوث . و بعضى مىگويند : انمار پسر نزار بن معد است و اين درست نيست . اما ازد بطنى عظيم و پهناور و داراى شعوب بسيار است . از ايشان است بنى دوس از بنى نصر بن الازد . و او دوس بن عدثان ( به ثاء سه نقطه ) بن عبد اللّه بن زهران بن كعب بن الحارث بن كعب بن مالك بن نصر بن الازد است . و از ايشان بود جذيمة بن مالك بن فهم بن غنم بن دوس كه سرزمينشان در نواحى عمان است و پس از دوس و جذيمه برادرانشان بنى نصر بن زهران بن كعب در عمان فرمانروايى داشتند . يكى از آنان كمى پيش از ظهور اسلام مستكبر بن مسعود بن الجراز [ 1 ] بن عبد العزى [ 2 ] بن معولة [ 3 ] بن شمس بن عمرو بن غنم بن غالب بن عثمان بن نصر بن زهران بود . و آنكه از آن ميان درك اسلام كرد جفير بن الجلندى بن كركر بن المستكبر و برادرش عبد اللّه ، پادشاه عمان بودند . پيامبر ( ص ) براى آن دو نامه نوشت و آنان اسلام آوردند ، آنگاه عمرو بن العاص را بر سرزمينشان فرمانروايى داد . سپس ، از بنى مازن بن ازد است بنى عمرو مزيقيا بن عامر و عامر ملقب است به ماء السماء . و گوئيم عامر بن حارثة الغطريف بن امرؤ القيس البهلول بن ثعلبة بن مازن بن الازد . و اين عمرو و پدرانشان همه در باديهء كهلان در يمن با حميريان پادشاهى داشتند و پس از ايشان ، پادشاهى حميريان نيرومند شد . سرزمين سبأ در يمن ، در اين عهد يكى از بلاد مرفه و پر نعمت بود . سيل‌هايى كه از دره ميان دو كوه به راه مىافتاد بدانجا سرازير مىشد . پس ميان آن دو كوه ، سدى از سنگ و قير برآوردند تا راه بر سيل‌ها و آب چشمه‌ها و باران‌ها بگرفت ، و هر بار به قدر نياز جهت آبيارى از روزنه‌هايى كه تعبيه كرده بودند ، آب جارى مىساختند . اين سد به خواست خداوند ، در ايام فرمانروايى حمير بر پاى بود . چون پادشاهيشان روى در تراجع نهاد و نظام دولتشان از هم بگسست و باديهء كهلان بر سرزمين سبأ غلبه يافت و دست به تباهى و فساد گشودند ، كسانى كه به نگهبانى آن مأمور بودند ، از پى كار خود رفتند . بيم ويران شدن آن مىرفت و كسى كه ويران شدن آن را خبر داد ، عمرو مزيقيا پادشاهشان بود . زيرا ديده بود كه در كار سد اختلالاتى پديد آمده است . و گويند برادرش عمران كاهن به او خبر داده بود . و گويند طريفهء كاهنه . سهيلى گويد : طريفهء كاهنه زن عمرو بن عامر بود . ابن هشام از ابو زيد الانصارى روايت مىكند كه او موش‌هايى را ديد كه سد را سوراخ مىكنند . دانست كه با آن حال سد را بقايى نيست . پس تصميم گرفت كه از يمن نقل كند . و
هامش
[ ( 1 ) ] الجرار . [ ( 2 ) ] عبد اللّه . [ ( 3 ) ] مفوله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 296 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى