تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
سحيم [ 1 ] بن منجاس [ 2 ] بن مزغور بن منجاس بن هذيم بن عدى بن زهير و فرزندزادهء او حسان بن مالك بن بجدل كه در روز مرج راهط به يارى مروان برخاست . و در دورهء اسلامى ابن بنى بجدل بر كلب رياست داشتند و بعد از آنان بنى منقذ ملوك شيزر . و از بنى زهير بن جناب است حنظلة از فرزندان صفوان بن تويل [ 3 ] بن بشر بن حنظلة بن علقمة بن شراحيل بن عرين [ 4 ] بن ابى جابر بن زهير ، كه از جانب هشام والى افريقيه بود . و از عليم بن جناب است بنى معقل و گويند كه : اعراب معقل كه در اين عهد در مغرب الاقصى هستند به بنى معقل منسوبند . و از بطون كلب بن عوف بن بكر بن عوف بن كعب بن عوف بن عامر بن عوف است ، دحية بن خليفة بن فروة بن فضالة بن زيد بن امرؤ القيس بن الخزرج بن عامر بن بكر بن عامر بن عوف كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) بود . و اين دحيه همان كسى است كه جبرئيل به صورت او بر پيامبر نازل مىشد . و نيز منصور بن جمهور [ 5 ] بن حصين [ 6 ] بن عمرو بن خالد بن حارثة بن العبيد بن عامر بن عوف كه با يزيد بن وليد قيام كرد و يزيد او را والى كوفه نمود . و نيز محبوب رسول خدا ( ص ) اسامة بن زيد بن حارثة بن شراحيل بن عبد العزى بن عامر بن النعمان بن عامر بن عبد ود بن عوف كه پدرش زيد در جاهليت اسير شد ، و به دست خديجه افتاد و خديجه او را به پيامبر ( ص ) بخشيد پدرش نزد او آمد ، پيامبر ( ص ) او را ميان خود و پدرش مخير ساخت و او رسول خدا ( ص ) را اختيار كرد . و در كفالت پيامبر باقى ماند تا آنگاه كه او را آزاد ساخت . فرزند اين زيد يعنى اسامه در خانهء پيامبر با ديگر موالى آن حضرت پرورش يافت و اخبار او مشهور است . و از بنى كلب سپس از بنى كنانة بن عوف است ، نسب شناس ابن الكلبى و او ابو المنذر هشام بن محمد بن السائب بن بشر بن عمرو بن الحارث بن عبد العزى بن امرؤ القيس است . ابن حزم گويد : ابن كلبى نسب خود را چنين بيان كرده است . و من معتقدم كه اين امرؤ القيس همان عامر بن النعمان بن عامر بن عبد ود بن عوف بن كنانه بن عذره است . كه پيش از اين از نسب او سخن گفتيم . قضاعه را در سرزمين‌هاى ميان شام و حجاز تا عراق در ايله و جبال كرك تا مشارف شام فرمانروايى بود . روميان آنان را بر آن بخش از بادية العرب به حكومت گماشته بودند . نخستين فرمانروايى ايشان در تنوخ بود . پس بنابر نقل مسعودى سه پادشاه از پى يك ديگر آمدند . نعمان بن عمرو ، سپس پسرش عمرو النعمان ، سپس ، پسرش حوارى بن عمرو ، آنگاه سليح از بطون قضاعه بر آنان غلبه يافت . رياست اينان در خاندان ضجعم بن معد بود اين واقعه مقارن استيلاء تيتوس [ 7 ] از قياصره بر شام بود . او از جانب خود ، آنان را بر عرب فرمانروايى داد . آنان نيز فرمان او را اطاعت مىكردند تا آنگاه كه زيادة بن هبولة بن عمرو بن عوف بن ضجعم به حكومت رسيد . در
هامش
[ ( 1 ) ] شحيم . [ ( 2 ) ] ميخاش . [ ( 3 ) ] توبل . [ ( 4 ) ] هرير . [ ( 5 ) ] جهور . [ ( 6 ) ] حضر . [ ( 7 ) ] طيطش .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 293 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى