آمد و كنيسهها ساخت و از جاى صليب پرسيد . مقاريوس اسقف گفت كه يهود بر آن زباله و خاك افكندهاند . او كوهنها را احضار كرد و جاى صليب را از آنان پرسيد و خواست تا آن زبالهها را از آنجا دور كنند . سپس سه دار بيرون آورد و پرسيد از اين سه كدام يك از آن مسيح است ؟ اسقف گفت : دار مسيح نشانش آن است كه چون بر مرده زنند ، زنده شود . تجربه كرد و چنان شد كه گفته بود .
آن روز را به خاطر يافتن صليب عيد گرفتند و در آن مكان كنيسهاى ساخت كه به كنيسهء قمامه معروف است . و مقاريوس اسقف را به بناى كنيسهها فرمان داد و در اين هنگام سيصد و بيست و هشت سال از تولد مسيح ( ع ) گذشته بود .
در سال بيست و يكم پادشاهى قسطنطين ، اسكندروس بطرك بمرد و شاگرد او اثناسيوس به جاى او نشست . مادرش بر دست اسكندروس نصرانى شده بود . از اين رو فرزندش را نيز تربيت كرد و تعليم داد و بطرك جانشين خود ساخت . اصحاب اريوس بعد از اسكندروس دو بار نزد قيصر عليه او شكايت كردند و او در هر دو بار بر كرسى خود باقى ماند . قسطنطين ، يهود قدس را وادار كرد كه به كيش نصرانيت درآيند ، آنان نيز اظهار نصرانيت كردند ولى از خوردن گوشت خوك امتناع مىورزيدند .
بعضى گويند كه احبار يهود هزار و پانصد سال در تاريخ دستكارى كردند تا آمدن مسيح با بشارتى كه دانيال داده بود ، تطبيق نكند و بگويند كه هنوز هنگام ظهور او نرسيده است . ولى تورات صحيح همان است كه هفتاد تن از احبار يهود آن را تفسير كردند و نزد پادشاه مصر فرستادند . ابن عميد مىگويد كه : قسطنطين آن را حاضر ساخت و بر نقصى كه در آن راه يافته بود ، آگاه شد و گويد كه اين تورات صحيح همان است كه امروز در دست نصارى است . و گويد كه قسطنطين فرمان داد شهر بيزنطيه را از نو بسازند و آن را به نام خود ، قسطنطينيه ناميد ، و نيز ممالكش را ميان فرزندانش تقسيم كرد ، قسطنطينيه و متعلقات آن را به قسطنطين داد و به قسطنطين ديگر بلاد شام را تا اقصاى مشرق و به قسطوس سومين فرزندش رم و متعلقات آن را . گويد : پنجاه سال پادشاهى كرد ، بيست و شش سال در بيزانطيه پيش از غلبهء ماكسيميانوس [ 1 ] و بيست و چهار سال بعد از غلبه بر روم و دوازده سال آخر پادشاهىاش ، به كيش نصارى درآمد و در سال ششصد و پنجاه از پادشاهى اسكندر ، درگذشت .
اوروسيوس گويد : قسطنطين بر دين مجوس بود و بر نصارى سخت مىگرفت . بطرك روم را از آنجا براند و او نفرينش كرد و به جذام مبتلى شد . او را گفتند اگر مىخواهد كه شفا يابد ، در خون كودكان خود را بشويد . پس گروه زيادى از كودكان را گرد آوردند اما به رحم آمد و همه را آزاد كرد . در خواب ديد كه كسى به او مىگويد از بطرك پيروى كند . اين بود كه
هامش
[ ( 1 ) ] مقسيمانوس .