كه در زير فرمان اردشير زندگى كنند ، اين بود كه راه باديه در پيش گرفتند . دوم قبيلهء عباد بودند ، اينان در حيره سكنى داشتند يا آنجا را وطن خود ساخته بودند . سه ديگر احلاف بودند ، اينان نيز در حيره سكونت داشتند ، بىآنكه با آنان هم نسب بوده باشند . همچنين نه از تنوخ بودند كه از فرمان ايرانيان بيرون آمده بودند و نه از عباد كه خود را به آنان نزديك ساخته بودند . سرزمين اين احلاف ، حيره و انبار بود . از اين گروه بود عمرو بن عدى و قومش . اينان حيره و انبار را كه ويران شده بودند از نو آبادان كردند . اين دو شهر از شهرهايى بودند كه عرب در زمان بختنصر بنا كرده بود . چون بنى عمرو بن عدى در آنجا فرود آمدند آن دو شهر را آبادان ساختند و همچنان در دست آنان بود تا اسلام فراز آمد . در روزگار اسلام ، اعراب مسلمان شهر كوفه را بنا نهادند و در نتيجه شهر حيره روى به ويرانى نهاد .
چون اردشير به پادشاهى رسيد كشتار اشگانيان را از حد بگذرانيد تا به وصيت جدش همه را نابود كرد . اردشير در قصر اردوان ، كنيزى ديد و او را خوش آمد و چون كنيز نسب خود نهان داشت و گفت كه از اشگانيان نيست از كشتن رهايى يافت او گفت كه من كنيزى بيش نيستم و دوشيزهام . اردشير با او همبستر شد و زن حامله گرديد و چون خود را در امان يافت ، نسب خويش آشكار كرد . اردشير خشمگين شد و او را به يكى از مرزبانان سپرد تا بكشدش ، آن مرزبان او را نگهداشت تا آنگاه كه اردشير از قلت فرزند شكايت كرد زيرا از آن بيمناك بود كه رشتهء پادشاهى از خاندان او گسسته شود . اين بود كه از كشتن آن كنيز و تلف ساختن جنين او پشيمان شد . آن مرزبان او را خبر داد كه كنيز را نكشته است ، و او پسرى آورده و او را شاپور نام نهاده است . اكنون نوجوانى ادب آموخته و كامل خصال است . اردشير او را حاضر ساخت و بيازمود از او خشنود شد و وليعهد خويش نمود . چون اردشير درگذشت ، پس از او شاپور به پادشاهى نشست . شاپور دولتمردان را به بخشايش خويش بنواخت و كارگزاران را برگزيد سپس رهسپار خراسان شد و امور آنجا را تمشيت داد . آنگاه روانهء نصيبين شد و آنجا را نيز به جنگ بگشود و كشتار كرد و اسير گرفت و نيز يكى از شهرهاى شام را در تصرف آورد . و انطاكيه را در محاصره گرفت . در اين روزگاران والريانوس [ 1 ] پادشاه آن ديار بود . شاپور او را مقهور كرد و اسير نمود و به جنديشاپور آورد و در آنجا محبوسش كرد . تا آنگاه كه مالى فراوان به فديه داد و او آزادش ساخت . بعضى مىگويند بدان شرط آزادش كرد كه شادروان تستر ( شوشتر ) را بنا كند و بعضى گويند بينىاش را بريد و گويند كه او را بكشت .
در جبال تكريت ميان دجله و فرات شهرى بود موسوم به الحضر ، و در آن پادشاهى از جرمقانها بود موسوم به ساطرون از ملوك الطوائف ، و اين همان است كه شاعر [ 2 ] دربارهء
هامش
[ ( 1 ) ] دريانوس .
[ ( 2 ) ] ابو دواد ايادى ، شاعر جاهلى است .