تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
زندان كرد و فرمان قتال با عرب داد . طوايفى به تسليم نزد او آمدند ، او نپذيرفت و آنان را در انبار و حيره جاى داد . جز هشام مورخان ديگر گويند كه : بختنصر با اعراب در جزيرة العرب ميان ايله و ابله نبرد كرد . و با بنى عدنان روبرو شد و ايشان را منهزم ساخت و تا حضوراء بازپس‌راند و همه را كشتار كرد و خداوند به ارميا و برخيا [ 1 ] وحى كرد كه معد بن عدنان را كه محمد پيامبر آخر زمان و خاتم پيامبران از نسل اوست از آن ميان به در برد و او در آن روزگاران دوازده سال داشت . برخيا او را در رديف خود بر اسبى تيز تك نشاند و با خود به حران آورد تا در ميان پيامبران بنى اسرائيل پرورش يافت . بختنصر خود به بابل بازگشت و اسيران را در انبار جاى داد . و گويند آنجا انبار بازرگانان عرب بود و از اين رو آن را بدين نام خوانده‌اند . در انبار اعراب با نبطيان درآميختند . چون بختنصر بمرد ، معد بن عدنان با پيامبران بنى اسرائيل آهنگ حج كرد . چون حج به جاى آوردند ، او در آنجا در ميان قوم خود بماند و معانه [ 2 ] دختر حارث بن مضاض الجرهمى را به زنى گرفت و از او نزار بن معد متولد شد . اما لهراسب [ 3 ] همه روزگار پادشاهىاش در نبرد با تركان سپرى شد و در صد و بيستمين سال پادشاهىاش به دست تركان كشته گرديد . او پادشاهى نيك سيرت بود و پادشاهان خاور و باختر برايش خراج مىفرستادند . گويند كه او فرزند خود بشتاسب را به جانشينى خود برگزيد و خود به عبادت پرداخت . چون بشتاسب [ 4 ] به پادشاهى نشست او نيز همه روزگار خود را با نبرد با تركان سپرى ساخت و پسر خود اسفنديار را به جنگ ايشان فرستاد و اسفنديار از آنان رنج فراوان كشيد . در ايام او زرادشت كه مجوس ، پيامبرش پندارند ، ظهور كرد . بعضى از اهل كتاب از مردم فلسطين پندارند كه او خادم يكى از شاگردان برگزيده ارمياى نبى بود . تا از او در كارى خيانتى سرزد ، استادش او را نفرين كرد ، به پيسى مبتلى شد ، از آنجا به آذربايجان رفت و دين مجوسيت را بنا نهاد ، و نزد بشتاسب رفت و دين خود به او عرضه داشت پادشاه را خوش آمد و مردم را به پذيرفتن آن واداشت و هر كس كه از آن سر باز مىزد به قتلش مىآورد . علماى فرس معتقدند كه زرادشت از تخمهء منوشهر شاه است و پيامبرى از بنى اسرائيل بر بشتاسب كه در بلخ بود ، مبعوث شد . زرادشت و جاماسب دانا كه او نيز از تخمهء منوشهر بود هر چه آن پيامبر به زبان عبرانى مىگفت به زبان فارسى مىنوشتند جاماسب زبان عبرى [ 5 ] مىدانست و براى زرادشت ترجمه مىكرد . علماى فرس مىگويند كه زرادشت كتابى آورد و مدعى شد كه به وحى بر او نازل شده و بعد از او آن كتاب را بر دوازده هزار [ پوست گاو ] [ 6 ] نوشتند و به زر منقش كردند و بشتاسب
هامش
[ ( 1 ) ] يوحنا . [ ( 2 ) ] عانه . [ ( 3 ) ] كيهراسف . [ ( 4 ) ] كيستاسب . [ ( 5 ) ] عربى . [ ( 6 ) ] پوست گاو از متن افتاده .