و نص آن بنابر آنچه ابن عميد از مورخانشان نقل كرده نزد آنهاست و شهرستانى در كتاب ملل و نحل آن نص را بدين گونه آورده است :
« ما به خداى يكتا كه پدر است و مالك هر چيز و آفرينندهء آنچه ديده و ناديده است ايمان داريم و به يك پسر كه ايشوع مسيح پسر خدا است ايمان داريم . اول همهء خلايق است و مصنوع نيست . خدائى است حق از گوهر پدرش كه به دست او عالمها استوار گرديد و خلق كرد او همه چيز را از براى ما و از براى همهء مردم و از براى رستگارى و خلاص ما از آسمان نزول كرد ، و از روح القدس متجسد شد و از مريم بتول متولد گرديد . در ايام پيلاتوس بر دار كرده شد سپس به خاك سپرده شد و روز سوم برخاست و به آسمان رفت و در جانب راست پدرش جلوس نمود و آماده است كه بار ديگر باز گردد تا ميان زندگان و مردگان داورى كند . ما به روح واحد ، روح حق كه از پدر خود بيرون آمده و به معموديه واحد براى آمرزش خطاها و به جماعت قدسيهء مسيحيهء جاثليقيه و به قيام ابدانمان در حيات دائمى ابدى ايمان داريم . » اين چيزى است كه در نخستين شورا يعنى شوراى نيقيه بر آن اتفاق كردند و در آن اشارت است به حشر ابدان ، چيزى كه همه مسيحيان بدان اعتقاد ندارند ، بلكه به حشر ارواح معتقدند . و اين نص را امانت ( ميثاق ، اعتقادنامه ) نيقيه خوانند . و همراه آن قوانين و شرايع نهادند و آن را هيمايون ناميدند . و اسكندروس بطرك پنج ماه پس از اين شورا بمرد .
و چون هلنا مادر قسطنطين كليساها را آبادان نمود و پادشاه دوست داشت كه آنها را تقديس كند و اسقفها را بدين منظور گرد بياورد ، اوسانيوس بطرك قسطنطنيه را روان داشت .
اثناس بطرك اسكندريه نيز به آنها پيوست و شورائى در صور تشكيل دادند . اين اوسانيوس همان بود كه اسكندروس او را با اريوس از كليساى اسكندريه اخراج كرده بود و شوراى نيقيه و نص اعتقاد نامه بدين منظور پديد آمده بود و در اين شورا اريوس و اوسانيوس و رفيقشان نفى و لعنت شده بودند . اوسانيوس بعد از آن واقعه آمد و از اريوس و اعتقاد او اظهار برائت كرد . قسطنطين نيز پذيرفت و او را بطرك قسطنطنيه نمود . چون در صور گرد آمدند ارمانيوس همچنان بر رأى اريوس بود . اوسانيوس بطرك قسطنطنيه اشارت كرد كه اثناس بطرك اسكندريه به دفاع از قول اريوس برخيزد . ارمانيوس گفت : اريوس نگفته است كه مسيح جهانى را آفريده است ، بلكه گفته است كه او همان كلمة اللّه است كه جهان بدان آفريده شده همچنانكه در انجيل آمده است . اثناس بطرك اسكندريه گفت : و اين كلام نيز مستلزم آن است كه پسر مخلوق باشد و حال آنكه او همه مخلوقات را جز پدر آفريده است . زيرا اگر عالم به دو آفريده شده باشد ، لازم مىآيد كه پدر چيزى را نيافريده باشد يعنى در آفرينش از ديگرى يارى طلبيده و آنكه از كسى يارى طلبد به آن يارى دهنده چون متممى نيازمند است و حال آنكه پدر به ذات خود آفريننده است . و خداوند از اين همه منزه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: ابن خلدون
ص١٦٨