تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
اطلاق شد و تا اين روزگار او را بابا ( پاپ ) مىخوانند . بعد از كلاوديوس ، نرون آمد . او پطرس بزرگ حواريان و پولس را كه عيسى ( ع ) به رم فرستاده بود بكشت و به جاى پطرس ارنوس را در رم قرار داد و مرقس انجيلى شاگرد پطرس را نيز به قتل آورد . او مدت هفت سال در اسكندريه مردم را به دين فرا خوانده بود . پطرس او را به نواحى مصر و برقه و مغرب فرستاده بود ، نرون او را كشت و بعد از او حنينيا جانشين او شد و او بعد از حواريون نخستين بطرك است . و در عهد او يهود بر يعقوب نجار اسقف بيت المقدس شوريدند و او را كشتند و كليسا را ويران كردند و صليب را در زير خاك كردند ، تا آنگاه كه هلنا مادر قسطنطين - چنان كه بعد از اين خواهيم گفت - آن را بيافت . نرون به جاى يعقوب نجار پسر عمويش شمعون پسر كيافا را منصوب نمود . از اين پس قياصره در برابر اين دين اوضاع مختلف داشتند بعضى بدان روى خوش نشان مىدادند و بعضى بر آن سخت مىگرفتند . تا آنگاه كه قسطنطين دوم پسر قسطنطين اول بانى آن شهر مشهور آمد و پيش از آن به جاى قسطنطنيه شهر كوچكى بود به نام بيزانطيه . هلنا [ 1 ] زنى صالحه بود ، در سال بيست و دوم پادشاهى پسرش قسطنطين آيين مسيح را اختيار كرد . او به جائى كه صليب را در آنجا نصب كرده بودند آمد ، چندى درنگ كرد و اندوهگين شد و از آن چوب كه عيسى را به زعم خود بر آن بر دار كرده بودند ، سراغ گرفت . او را از آنچه يهود كرده بودند آگاه ساختند و گفتند كه آنجا را جاى ريختن زباله‌ها و نجاسات و خاكروبه و مردار كرده‌اند و صليب را در زير اين پليديها پنهان نموده‌اند و گفتند از نشانه‌هاى آن اين است كه چون بيمار عليلى دست بدان زند در حال شفا مىيابد . هلنا صليب را بيافت و بشست و خوشبو ساخت و آن را در زر و حرير گرفت و براى تبرك در نزد خود بر پا نمود . و فرمود بنايى عظيم در آن مكان بدين پندار كه گور مسيح آنجاست برآوردند و اين همانجائى است كه امروز به قمامه معروف است . هلنا مسجد بنى اسرائيل را ويران ساخت و فرمان داد تا قاذورات و خاكروبه‌ها بر صخره‌اى كه بر آن گنبد برآورده بودند و قبله يهود بود بريزند . و بر اين حال بود تا عمر بن الخطاب ( رض ) بيت المقدس را فتح كرد . و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . از ميلاد مسيح تا پيدا شدن صليب سيصد و بيست و هشت سال مىگذشت . بطركها و اسقفها دين مسيح را بر آن پايه از قوانين و عقايد و احكام كه حواريان وضع كرده بودند بر پا داشتند ، سپس در ميانشان در باب عقايد و ديگر سنتها از ايمان به خدا و صفات او اختلافاتى پديد آمد . و يكى از اين امور - نعوذ باللّه - اعتقاد آنها به تثليث است . زيرا پاره‌اى از سخنان مسيح در انجيل كه اينان به تأويل و معانى آنها راه نيافته‌اند و بر ظواهرشان حمل كرده‌اند
هامش
[ ( 1 ) ] هيلانه .