تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
موجب چنين پندارهايى شده است . مانند اين سخن مسيح به زعم آنها به هنگام بردار شدن كه گفت : من نزد پدرم و پدر شما مىروم . و گفت : اين كار نيك يا آن كار نيك را انجام دهيد تا فرزندان پدرتان در آسمان بشويد و به كمال برسيد ، چنان كه پدرتان كه در آسمان است كامل است . و در انجيل به او گفت : به تحقيق تو يگانه پسر هستى و شمعون الصفا گفت : تو به حق پسر خدائى . چون ابوت را از ظاهر اين عبارات اثبات كردند پنداشتند كه عيسى ابن مريم از پدرى قديم است و اتصال او به مريم تجسد كلمه است كه از خدا صادر شده و با جسد مسيح درآميخته است و در درون پيكر مسيح جاى دارد . پس مجموع كلمه و جسد فرزند و آن ناسوت و كلى و قديم و ازلى است . و مريم خدائى ازلى زاييده است و قتل و صلب بر جسد و كلمه واقع شده كه از آن دو به ناسوت و لاهوت تعبير مىكنند . مسيحيان اين عقيده را پذيرفتند و ميانشان اختلافات پديد آمد ، و بدعتگذارانى ظهور كردند و اقوال كفرآميزشان گونه‌گون شد و از سرسخت‌ترين اينان ابن ديصان بود . اسقفان و بطركها در برابر اين بدعتگذاران از عقايد خود كه مىپنداشتند حق است دفاع كردند . و يونس سميساطى بطرك انطاكيه پس از چندى در ايام كلاوديوس قيصر ظهور كرد . و از توحيد و نفى كلمه و روح سخن گفت و جماعتى پيرو او شدند . سپس بمرد و اسقفها گفتار او را رد كردند و همواره چنين بود تا ايام قسطنطين دوم پسر قسطنطين اول ، كه آئين مسيحيت اختيار كرد . در زمان بطركى اسكندروس در اسكندريه يكى از اسقفها به نام آريوس معتقد به حدوث پسر شد و گفت پدر آفرينش را به او ارزانى داشته است . اسكندروس اين قول را ناخوش داشت و آريوس را از دخول به كليسا منع كرد . و اعلام كرد كه ايمان او فاسد است و اين معنى را به ديگر اسقفها و بطركها كه در ديگر نواحى بودند نوشت . دو اسقف ديگر را نيز كه چنين انديشه‌هايى داشتند از دخول به كليسا مانع شد . اينان شكايت به قسطنطين بردند . قسطنطين در سال نوزدهم دولتش آنان را احضار كرد تا در برابر او مناظره كنند . چون اريوس گفت ، پسر حادث است و پدر وجود را به او تفويض كرده . اسكندروس گفت : و به اين وجود شايسته الوهيت شد . قسطنطين سخن او را بپسنديد و به او اجازه داد كه كوس كفر اريوس را فرو كوبد . اسكندروس اجتماع علماى دين را جهت تحرير معتقدات ايمانى خواستار شد . قسطنطين همه را گرد آورد دو هزار و سيصد و چهل اسقف بودند و اين اجتماع در شهر نيقيه بود و به شوراى نيقيه معروف شده است . رياست آن به عهده اسكندروس بطرك اسكندريه و اسطانس بطرك انطاكيه و مقاريوس اسقف بيت المقدس بود . سلطوس ( ؟ ) بطرك رم به نيابت از سوى خود قسيسى را به مجمع فرستاد . اين گروه به گفتگو و مناظره نشستند ، پس از كشمكش بسيار سيصد و هجده اسقف همرأى شدند و قسطنطين به رأى آنان گرويد و شمشير و انگشترى خود را به آنان تقديم داشت . اين گروه براى او قوانين دين و پادشاهى وضع كردند و اريوس تكفير شد . و آن عقيده‌اى را كه همگان بر آن رأى داده بودند نوشتند .