اسقفهائى كه همه يعقوبى بودند به اطراف روانه داشت ابن عميد گويد مذهب ديوسكوروس را يعقوبى مىگويند زيرا نام او در واقع يعقوب بود . او در نامههايش به مؤمنان مىنوشت از مسكين تبعيدى يعقوب . . . نيز گويند او را شاگردى بود به نام يعقوب كه قوم به دو منسوبند و نيز گويند شاويرش بطرك اسكندريه به عقايد ديوسكوروس قائل بود و او شاگردى به نام يعقوب داشت .
ابن عميد گويد : از مجمع خلقدونيه كليساها و اسقفها به يعقوبى ، ملكى ( ملكانى ) و نسطورى تقسيم شد ، يعقوبى پيروان مذهب ديوسكوروس هستند كه ما درباره آن سخن گفتيم . و ملكيه پيروان همان اعتقاد نامهاى هستند كه شوراى نيقيه تصويب كرد و مجمع خلقدونيه بعد از آن بود و بيشتر مسيحيان با آن هستند و نسطوريان اهل مجمع سوماند و اكثرشان در مشرقاند .
ملكىها و يعقوبيها بر حسب اينكه قياصره همراه كدام يك باشند از پى يك ديگر بر كرسى رياست مىنشينند پس از اينها ، صد و سى سال يا شصت و سه سال بعد مجمع پنجم در قسطنطنيه در ايام يوستى نيانوس قيصر جهت نظر در قول اقفسح ( ؟ ) تشكيل شد ، زيرا از او نقل شده بود كه به تناسخ قائل است و منكر رستاخيز . و نيز از اسقفهاى انقرا ، مصيصه و رها نقل شده بود كه مىگويند جسد مسيح فنطاسيا است . قيصر همه را در قسطنطينيه جمع كرد تا در آنجا بطرك با آنها مناظره كند . بطرك گفت اگر جسد مسيح فانى مىشود پس قول و فعل او نيز بايد فانى شود . اسقف اقفسح گفت : مسيح از ميان اموات برمىخيزد تا رستاخيز و قيامت تحقق يابد ، تو چگونه اين را انكار مىكنى ؟ صد و بيست اسقف هم رأى شدند و او را تكفير كردند و او و هر كه را كه به قول او قائل باشد واجب اللعن دانستند و فرق نصارى بر اين سه فرقه استقرار يافت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: ابن خلدون
ص١٧١