تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
دائى او - هر دو از سادنان بيت المقدس بودند و جز براى نيازهاى انسانى يا براى آوردن آب از نزديكترين مكانى كه در دسترس بود از آنجا بيرون نمىآمدند . روزى مريم به طلب آب بيرون رفت و يوسف در مسجد ماند . مريم وارد مغاره‌اى شد كه معمولا از آنجا آب برمىداشت در آنجا جبرئيل به صورت انسانى بر او ظاهر شد مريم خواست زارى كند تا به او آسيبى نرساند ولى جبرئيل گفت : « من رسول پروردگار تو هستم تا به تو فرزندى پاكيزه ببخشم » پس از مريم آب طلبيد . و از وهب بن منبه روايت شده كه جبرئيل در گريبان مريم دميد و اين دم به رحم او رسيد و عيسى را پديد آورد . با مريم خويشاوندى بود به نام يوسف نجار در مسجدى در كوه صهيون . كه خدمت در آن مسجد را فضيلتى مىدانستند . و اين دو در آنجا به خدمت و عبادت مشغول بودند . چون يوسف مريم را آبستن ديد در شگفت شد ، زيرا به پاكدامنى او يقين داشت و مىدانست كه هرگز از آنجا قدم بيرون ننهاده است . و چون سبب پرسيد ، مريم گفت : اين از قدرت خدا است . يوسف خاموش شد و همچنان به خدمت پرداخت . چون آثار حمل آشكار شد نزد ايشاع خالهء مريم رفت او نيز به يحيى آبستن بود . ايشاع گفت : من مىبينم آنچه در شكم من است به آنچه در شكم تو است نماز مىبرد . آنگاه مريم را فرمان دادند كه از بيم سرزنش قوم از شهر خارج شود . چه ممكن بود فرزندى را كه در شكم داشت بكشند . يوسف او را به مصر برد . در راه او را درد زادن گرفت و چنان كه در قرآن آمده است بار خود بر زمين نهاد . مريم او را از مردم پنهان مىداشت و به نگهدارىاش مىكوشيد تا به دوازده سالگى رسيد . از او كرامات چندى آشكار شد و خبر او به گوش همه رسيد . به مريم فرمان شد كه او را به ايلياء برگرداند و مريم چنين كرد . و پى در پى از او معجزات پديد مىآمد و مردم تا از بيماريهاى خود شفا يابند و از غيب بپرسند نزد او مىآمدند . طبرى گويد : سدى آورده است كه مريم دچار حيض شد و بدين سبب از مسجد خارج گرديد . آنگاه ملك در او دميد و ايشاع خالهء او بود كه از او در باب حمل پرسيد و با او به گفتگو پرداخت و گفت كه از قدرت خداوند است . و زادن مريم در مشرق بيت اللحم نزديك به بيت المقدس بود ، همانجائى كه يكى از ملوك روم در اين زمان بنايى عظيم بر سر آن ساخته است . ابن عميد مورخ مسيحى گويد : سه ماه از تولد يحيى پسر زكريا و سى و يك سال از پادشاهى هيرودوس بزرگ و چهل و دو سال از پادشاهى آوگوستوس قيصر گذشته بود كه عيسى متولد شد . و در انجيل آمده است كه يوسف با او ازدواج كرد و تا اين امر را مكتوم بدارد او را به بيت لحم برد . مريم عيسى را در بيت لحم زائيد و او را در آغل نهاد زيرا جائى براى فرود آمدن نداشت . جماعتى از مجوس را پادشاه ايران فرستاد تا بپرسند پسر پادشاه بزرگ كجاست . نزد هيردوس آمدند و گفتند آمده‌ايم تا بر او نماز بريم ، و از آنچه كاهنان و ستاره شناسان در