تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ولى از اينكه فرزند اسحاق باشد چيزى ذكر نكرده است . عمران پدر مريم در زمان خود از كوهن‌ها بود . زنش حنه بود دختر فنوئيل [ 1 ] و از زنان عابده به شمار مىرفت و خواهرش ايشاع ناميده مىشد و گويند كه خالهء او زن زكريا پسر يوحنا بوده و ابن عساكر نسب او را تا يهود شافاط پنجمين پادشاهان بيت المقدس ، از روزگار سليمان ، بالا مىبرد او ميان زكريا و يهوشافاط دوازده پدر مىشمرد كه نخستين آنها يوحناست ، و باقى همه نامهاى عبرى ، چنان كه در نسب عمران چنين كرده بود . سپس گويد : زكريا پدر يحيى است - به مد و قصر بدون الف - از پيامبران بنى اسرائيل بود . و از كتاب يعقوب پسر يوسف نجار نقل شده كه متان يعنى ماثان از سبط داود است . او را دو پسر بود : يعقوب و يواقيم . چون مثان مرد زن او را ( مادر يعقوب و يواقيم ) را مطنان به زنى گرفت . مطنان پسر لاوى از سبط سليمان پسر داود بود آن زن از مطنان هالى را آورد . سپس هالى ازدواج كرد و بىآنكه صاحب فرزندى شود بمرد . برادر مادرىاش يعقوب پسر ماثان با زن او ازدواج كرد ، از او يوسف كه نامزد مريم بود به وجود آمد ولى او را به هالى نسبت مىدادند زيرا در احكام تورات چنين است كه اگر مردى بدون فرزند بميرد زنش از آن برادر اوست و نخستين فرزندى كه از او به دنيا مىآيد به شوهر نخستينش منسوب مىگردد . از اين رو در نسب او مىگويند : يوسف پسر هالى پسر مطنان . و حال آنكه او يوسف پسر يعقوب پسر متان است و او پسر لحا عموى مريم است . يوسف را پنج پسر بود بنامهاى : يعقوب و يوشا و بيلوت و شمعون و يهودا و يك دختر به نام مريم . اينان در بيت لحم زندگى مىكردند ولى يوسف با خاندان خود به ناصره آمد و در آنجا مسكن گزيد و نجارى پيشه گرفت تا آنجا كه به يوسف نجار معروف گرديد . يواقيم با حنه خواهر ايشان ازدواج كرد و ايشاع كه نازا بود زن زكريا پدر يوحناى معمدان بود . حنه سى سال صاحب فرزندى شد ، از خداوند به دعا فرزندى خواستند مريم متولد شد ، پس مريم دختر يواقيم پسر ماثان يا متان است و ايشاع كه نازا بود براى زكريا پسرش يحيى را زائيد . من مىگويم : در قرآن نام پدر مريم عمران آمده است پس معنى عمران به عبرانى يوأقيم است يا او را دو نام بوده است . ( پايان ) طبرى گويد : حنه مادر مريم آبستن نمىشد ، نذر كرد كه اگر صاحب فرزندى شود ، او را معتكف بيت المقدس گرداند و بسيار بودند كه چنين نذر مىكردند . چون فرزند را زائيد ، آن را در پارچه پيچيد و به مسجد آورد و به عابدانى كه در آنجا معتكف بودند سپرد . كودك ، دختر پيشوا و كوهنشان بود ، براى كفالت او به نزاع و مشاجره پرداختند . زكريا مىخواست آن كودك را به دو سپارند ، زيرا زنش خالهء او بود . ولى عابدان ديگر مىگفتند نه ، پدرش پيشواى ماست . پس قرعه زدند ، قرعه به نام زكريا درآمد زكريا مريم را برگرفت و او را در مكانى
هامش
[ ( 1 ) ] فاقود بن فيل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 159 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى