شريف از مسجد كه جز او هيچ كس را حق ورود بدان نبود جاى داد ، گويند آنجا محراب مسجد بود . ظاهرا پس از آنكه شيرخوارگىاش به پايان آمد او را به عباد مسجد سپرد و مريم در مسجد ماند و به عبادت پروردگار مشغول شد و آنگاه كه نوبت او مىشد كار سدانت را نيز به عهده مىگرفت . و چنان در عبادت پاى مىفشرد كه به دو مثل مىزدند . و چنان كه در قرآن آمده است از مريم برخى حالات و كرامات آشكار مىگرديد .
ايشاع خالهء مريم كه زن زكريا بود نيز نازا بود . زكريا از خدا فرزندى خواست او را به يحيى بشارت داد . يحيى مقام پيامبرى يافت ، زيرا زكريا گفته بود كه از من و خاندان يعقوب ميراث برد و آنان همه پيامبران بودند ، پس يحيى نيز پيامبر بود . يحيى در كودكى و جوانى حالاتى عجيب داشت ، در دولت هيرودوس پادشاه بنى اسرائيل متولد شد ، در بيابانها مىزيست ، ملخ مىخورد و از پشم اشتران لباس مىپوشيد يهود او را در زمرهء كوهنهاى بيت المقدس درآوردند و خداوند او را به نبوت سرافراز كرد . داستان او در قرآن آمده است .
در زمان او آنتيپاس پسر هيرودوس ، در قدس پادشاه يهود بود ، او را نيز به نام پدرش هيرودوس مىخواندند ، مردى شرير و فاسق بود . زن برادرش را غصب كرده بود و از او صاحب دو فرزند شده بود و اين عمل در شريعت آنها حرام بود . علما و كوهنها از جمله يحيى پسر زكريا معروف به يوحنا او را سرزنش كردند .
ابن يحيى را نصارى معمدان مىگويند . پادشاه همه ملامتگران خود را به قتل آورد .
يحيى را نيز بكشت . براى قتل او دلايل بسيار آوردهاند . ولى اين دليل از همه به واقع نزديكتر است . در اينكه آيا به هنگام قتلش پدرش زنده بوده يا نه ، اختلاف است . از جمله گويند ، چون يحيى كشته شد بنى اسرائيل پدرش را طلبيدند تا بكشندش ولى او بگريخت و به معجزه در درون درختى پنهان شد ، اما گوشهاى از ردايش كه از شكاف درخت بيرون مانده بود مردم را به او راه نمود . و مردم درخت را با اره به دو نيم كردند و زكريا نيز به دو نيمه شد . و بعضى گويند كه زكريا پيش از مرگ يحيى مرده بود و آنكه در درخت به دو نيمه شد اشعياى پيامبر بوده است . همچنين در باب مدفن او اختلاف است . روايت صحيح اين است كه او را در بيت المقدس دفن كردهاند .
ابو عبيده به سند خود تا سعيد بن مسيب روايت مىكند كه بختنصر چون به دمشق آمد خون يحيى پسر زكريا را ديد كه همچنان مىجوشد ، هفتاد هزار تن را بر سر خون او كشت تا از جوشش بازايستاد . بنابر اين بودن يحيى با مسيح در يك روزگار به اتفاق مورخان مشكل مىآيد زيرا مسيح سالهاى سال بعد از بختنصر آمده است .
در اسرائيليان از تأليفات يعقوب پسر يوسف نجار چنين آمده است كه چون مجوس به جستجوى ايشوع آمدند هيرودوس يوحنا پسر زكريا را طلبيد تا با ديگر كودكان بيت لحم بكشد .
مادر يحيى او را به شقراء برد و پنهان ساخت . هيرودوس از پدرش زكريا كه كوهن هيكل بود
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: ابن خلدون
ص١٦٠