تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
پسر را طلبيد . زكريا گفت من از جاى او آگاه نيستم او همراه مادر خود است . هيرودوس نخست او را تهديد به قتل كرد ، سپس به قتلش آورد . سپس گويد : يك سال بعد از قتل زكريا مقام كوهنى هيكل را يعقوب پسر يوسف به عهده گرفت تا آنگاه كه هيردوس بمرد . اما مريم ( ع ) همچنان در مسجد به عبادت مشغول بود ، تا خداوند او را به اعطاء ولايت گرامى داشت . در باب پيامبرى مريم اختلاف است . برخى بدان سبب كه ملائكه او را مخاطب ساخته‌اند ، پيامبرش مىدارند ، اما اهل سنت چون ابو الحسن اشعرى و غير او مىگويند پيامبرى ويژهء مردان است . و ادله فريقين در جاى خود آمده است . ملائكه مريم را بشارت دادند كه خدا او را برگزيده و او بىآنكه شوهرى داشته باشد پسرى خواهد زائيد و آن كودك پيامبر خواهد شد . مريم از اين خطاب در شگفت شد ، اما ملائكه به او گفتند كه خدا به هر كارى كه اراده كند تواناست . مريم به تواضع سر فرود آورد و دانست كه آن نوعى آزمايش است زيرا مردم او را سرزنش خواهند كرد . و در كتاب يعقوب پسر يوسف نجار آمده است كه : مريم هشت ساله بود كه مادرش حنه وفات كرد و سنتشان چنان بود كه هر كس از ازدواج خوددارى مىنمود برايش از هيكل راتبه‌اى قرار مىدادند . پس خداوند به زكريا وحى كرد كه فرزندان هارون را گرد آورد و مريم را نزد آنها برد در عصاى هر كس آيت و نشانه پديدار شد مريم را به او سپارد تا چون شوهر او باشد بىآنكه با او نزديكى كند . يوسف نجار در جمع حاضر شد و از عصاى او كبوتر سفيدى بيرون آمد و بر روى سرش نشست . زكريا به او گفت اين عذراى پروردگار است و ترا چون همسر است بىآنكه با او درآميزى . در اين ايام مريم دوازده ساله بود ، يوسف او را با اكراه به ناصره برد و همچنان با او مىبود تا روزى مريم بيرون شد تا از چشمه آب بياورد ، براى نخستين بار ملك بر او آشكار شد و با او سخن گفت . سپس او را به ولادت عيسى - چنان كه در قرآن آمده است - بشارت داد . مريم حامله شد و نزد زكريا به بيت المقدس رفت . ديد نفسهاى آخر را بر مىآورد پس به ناصره بازگشت . يوسف مريم را آبستن ديد بر صورت خود زد و از رسوائى بيمناك شد زيرا با او شرط كرده بودند كه با مريم نزديكى نكند . مريم سخن ملك را بازگفت ولى يوسف نپذيرفت . تا آنگاه كه ملك در خواب بر او آشكار شد و آنچه رفته بود بگفت . يوسف بيدار شد و نزد مريم به مسجد آمد و در مقابل او سر فرود آورد و او را به خانه برد . و نيز گويند كه زكريا در اين ماجرا شركت كرد و آن دو را به لعان كه از سنن موسى بود دعوت كرد ولى به آن دو زيانى نرسيد و خداوند هر دو را تبرئه نمود . در انجيل متى آمده است كه يوسف مريم را به زنى گرفت ولى پيش از نزديكى ديد كه حامله است . خواست از بيم رسوائى از او جدا شود ولى در خواب به او گفتند كه او را بپذيرد . و نيز ملك به او گفت كه اين فرزند از روح القدس است . و يوسف از صديقين بود و ايشوع بر فراش او زاده شد . طبرى گويد : مريم و يوسف پسر يعقوب كه پسر عموى او بود - و به روايتى ديگر كه پسر