كه رسيدند يوحنان از قدس بيرون آمد و در شكافهاى كوهستان كمين گرفت اما و وسپاسيانوس با سپاه خود بر آنها تاخت و بر بسيارى دست يافت و آنها را بكشت . سپس راهى بلاد ادوم شد و آنجا را بگشود ، آنگاه به صبصطيه و بلاد سامره لشكر كشيد و آنجا را نيز در قبضهء تصرف آورد . و هر جا را تصرف كرد ويرانيها را آبادان نمود . پس به قيساريه بازگشت تا دفع علت كند در اين حال يوحنان از كمينگاههاى خود از شكاف كوهها بيرون آمد و به شهر تاخت و خلقى را بكشت و اموالشان را بستد و زنان و دخترانشان را بربود .
پسر كريون گويد : در غياب بوحنان در شهر شور لشگر ديگرى به نام شمعون پيدا شد . حدود بيست هزار تن از اشرار و دزدان گرد او را گرفتند ، از ادوم لشكرى به جنگ با او روانه شد ولى شمعون آن را درهم شكست و بر قراء و مزارع مستولى شد و هر چه غله بود به غارت برد .
آنگاه زنش را كه درون شهر بود طلبيد ، يوحنان او را از ميان راه باز گردانيد و اموال كسانى را كه با او بودند بستد . اما پس از چندى زن را براى او فرستاد و او نيز به سوى ادوم رفت .
و چون بازگشت قدس را در محاصره گرفت و مردم رنج و زيان فراوان ديدند هم از يوحنان كه درون شهر بود و هم از شمعون كه بيرون شهر بود . از اين رو به هيكل پناه بردند و از آنجا به جنگ با يوحنان پرداختند اما يوحنان بار ديگر بر آنها پيروز شد و خلقى ديگر را بكشت . پس از شمعون خواستند كه آنها را در برابر يوحنان يارى كند . شمعون چنين كرد . و چون خود بر شهر مستولى شد بسا فسادها كرد كه يوحنان نكرده بود .
پسر كريون گويد : به وسپاسيان كه در قيساريه بود خبر رسيد كه گالبا قيصر مرده است .
و روميان مرد ضعيف النفسى به نام اوتون [ 1 ] را بر خود پادشاه كردهاند . بطريقانى كه با او بودند خشمگين شدند و وسپاسيانوس را پادشاه خواندند . و وسپاسيانوس نيمى از سپاه خود را با پسرش تيتوس [ 2 ] در قيساريه نهاد و خود عازم رم شد و پيشاپيش دو تن از سرداران را به محاربهء اوتون كه مردم روم به او پادشاهى داده بودند روانه كرد . اوتون شكست خورد و كشته گرديد .
و وسپاسيانوس به اسكندريه رفت و از آنجا به كشتى نشست .
تيتوس [ 3 ] به قيساريه بازگشت تا زمستان پايان يابد و علتها بر طرف شود . در اين احوال در درون بيت المقدس ميان يهود جنگهاى صعب درگير بود آنقدر مردم كشته شدند كه خون در كوچهها به راه افتاد . و كوهن را در مذبح كشتند و از كثرت خون نماز در مسجد نمىگزاردند و از شدت بارش سنگها در روز و ريزش كهنههاى افروخته در شب گذر كردن از كوچهها دشوار بود . و اين يوحنان پليدترين و شرورترين قوم يهود بود . چون زمستان سپرى شد تيتوس با سپاه روم بر دروازههاى قدس فرود آمد . نخست سپاه را در كمينگاهها نشاند و اشرار را به صلح دعوت كرد ولى به نداى او پاسخ ندادند حتى بعضى از اشرار در راهش به كمين نشستند و
هامش
[ ( 1 ) ] نطاوس .
[ ( 2 ) ] طيطش .
[ ( 3 ) ] طيطش .