تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
رومى به جانب او روان گرديد . آگريپا پادشاه يهود نيز با او بود . و مردمى از ارمن ( آرام ) و ديگران - جز ادوميان كه از زمان هرقانوس هم پيمان يهود بودند - به مقابله برخاستند . و وسپاسيانوس با سپاه خود بر يوسف بن كريون و همراهانش فرود آمد و آنان را به صلح خواند يوسف بن كريون مهلت خواست تا با جماعت كه در قدس هستند مشاورت كند . اما آنها به صلح رأى ندادند و وسپاسيانوس در بيرون دژ با آنان در نبرد شد و كشتار كرد تا شمارشان اندك شد و دروازه‌هاى دژ را به روى خود بستند . روميان پنجاه شب آب را به روى آنها بستند . تا آنكه يك شب روميان شبيخون زدند و دژ را تسخير كردند و دشمن را زبون ساختند . يوسف كريون و يارانش بگريختند و به ميان اعراب رفتند . و وسپاسيانوس به آنها امان داد يوسف مىخواست امان نامه را قبول كند ولى قوم گفتند خود را خواهيم كشت و امان نخواهيم پذيرفت و آهنگ قتل يوسف كردند ، يوسف با رأى قوم موافقت كرد بدين طريق كه يك ديگر را بكشند چون ديگر كسى باقى نماند كه از او بترسد خود را تسليم و وسپاسيانوس كرد يهوديان طلب مىكردند كه او را بكشد ولى سردار رومى نپذيرفت ، بلكه بند بر او نهاد و همهء اعمال طبريه را ويران ساخت ، مردمش را قتل عام كرد و خود به قيساريه بازگشت . پسر كريون گويد : در خلال اين احوال در قدس در ميان يهود فتنه‌اى بر پا شد . و آن اينكه در كوه الخليل در شهر كيشاله [ 1 ] مردى يهودى بود به نام يوحنان كه دست به كارهاى عظيم مىزد . گروهى از اشرارشان گردش را گرفتند و او به پشتگرمى آنها به راهزنى و قتل و غارت پرداخت . چون روميان كيشاله را تصرف كردند او به قدس آمد و گروهى از اشرار يهود از شهرهايى كه رم تصرف كرده بود آمدند و سر به فرمان او نهادند يوحنان خود را حاكم قدس خواند و به گرفتن اموال مردم پرداخت . كوهن اعظم عنانى را در تنگنا انداخت سپس از مقام خود معزولش ساخت و يكى از همان ياران خود را به جانشينى او گماشت و شيوخ را به اطاعت او وادار گردانيد . شيوخ از طاعت سرباز زدند و عنانى همه را بگرفت و بكشت . يهود به يارى عنانى كوهن اعظم برخاستند يوحنان با آنها به جنگ پرداخت و آنان در قدس حصار گرفتند عنانى نزد او كس فرستاد و پيشنهاد صلح كرد ولى يوحنان نپذيرفت و از ادوم لشكر خواست . بيست هزار تن را به يارىاش فرستادند ، عنانى دروازه‌هاى شهر را به روى آنها بست و از روى باروها آنان را در ميان گرفت . ولى سپاهى كه از ادوم آمده بود به ناگاه وارد شهر شد و يوحنان با آنان همدست شد و از وجوه يهود پنج هزار تن را كشتند و اموال توانگران را مصادره كردند . يوحنان به شهرهايى كه در امان روم بودند سپاه فرستاد ، اموالشان را غارت كرد و هر كه را يافت بكشت . مردم قدس از وسپاسيانوس ، مدد طلبيدند او با سپاهى از قيساريه روان شد ، به ميان راه
هامش
[ ( 1 ) ] كوشاله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 153 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى