ترتيب داد ، و قربانى كرد . مردم همه از او فرمانبردارى كردند جز يهود . يهود فيلون [ 1 ] حكيم را با جماعتى نزد او فرستادند نرون آنها را دشنام داد و به زندان افكند و خشمش بر يهود افزون گشت . پس از چندى كه زشتكارى از حد بگذرانيد اركان دولت بر او شوريدند و كشتندش و لاشهاش را بر راه افكندند تا سگانش بخوردند .
پس از او كلاوديوس قيصر به پادشاهى رسيد . او فيلون و همراهانش را آزاد كرد و به بيت المقدس فرستاد . و مذبحهائى كه نرون بنا كرده بود ويران ساخت اگريپا سيرتى نيكو داشت و قياصره به احترام در او مىنگريستند . در سال بيست و سوم پادشاهىاش درگذشت .
بعد از او اگريپاى دوم زمام امور يهود را به دست گرفت . بيست سال پادشاهى كرد . در زمان او جنگها و فتنهها در بلاد يهود و ارمن افزون شد و از هر جا كسى بر ضد حكومت خروج كرد ، چنان كه راهها بسته شد و در درون شهر قدس هرج و مرج رواج يافت . مردم يك ديگر را در راهها مىكشتند هر كس كارد تيزى به همراه داشت و چون در راه با كسى روبرو مىشد آن كارد در تن او فرو مىبرد و بر زمينش مىافكند ، آن سان كه مردم در زير لباسهاى خود زره مىپوشيدند و جمعى از بيم كشته شدن شهر را ترك گفتند .
پس از آنكه نرون هلاك شد فيليكوس [ 2 ] از سوى قيصر به فرماندهى كشور يهود رسيد ، بعضى از اشرار نزد او سعايت كردند كه اين قوم كه از قدس بيرون آمدهاند قصد توطئه عليه روم را دارند . قيصر كسانى فرستاد تا همه را بكشند و اسير كنند . زندگى بر يهود سخت شد و در ميانشان فتنهها برپاخاست . كاهن بزرگ در اين عصر عنانى بود ، او را پسرى بود به نام العازار و او از كسانى بود كه از قدس بيرون رفته بود . جوانى سلحشور و جنگجو بود . جماعتى از اشرار گردش را گرفتند و بر بلاد يهود و ارمن دست به تاراج گشودند مردم را مىكشتند و اموالشان را به غارت مىبردند . ارمن ( آراميان ) شكايت او به فيليكوس بردند . او كسى را فرستاد تا او و يارانش را بگرفت و بند بر نهاد و روانه رم كرد . و او تا چندى به قدس بازنگشت .
سردار رومى در بيت المقدس بر يهود سخت گرفت و ستم بسيار كرد ، يهوديان پس از آنكه جماعتى از اصحابش را كشتند او را از قدس براندند . سردار رومى روانهء مصر شد در آنجا اگريپا پادشاه يهود را ديد كه با دو تن از سرداران رومى به بيت المقدس مىآمدند اينان از رم بازگشته بودند . فيليكوس از آنچه از يهود سر زده بود به او شكايت كرد و چون به بيت المقدس رسيد يهود از آنچه از فيليكوس سر زده بود به او شكايت كردند و گفتند كه مىخواهند كه از فرمان سرپيچى كنند . اگريپا با آنان ملاطفت كرد و گفت از اين كار باز ايستند تا او شكايتشان را به قيصر برساند . اما العازار پسر عنانى اين عذر را نپذيرفت و گفت جز مخالفت با روم راهى نمىشناسد . پس به بيت آمد و هر چه نرون هدايا فرستاده بود از بيت بيرون ريخت . سپس
هامش
[ ( 1 ) ] افيلو .
[ ( 2 ) ] فيلقوس .