آسا همواره از پادشاه دمشق ، از آراميان [ 1 ] عليه دشمنان خود يارى مىطلبيد . يك بار كه با او به نبرد مىرفت اعشا پسر اخياى نبى [ 2 ] با او بود . بعشا پسر اخيا شكست خورد و همهء اسباب و آلات بنا را رها كرد و بگريخت آسا همه را به غنيمت گرفت و با آن چند بارو ساخت . اعشا پسر اخيا در بيست و چهارمين سال پادشاهى او درگذشت . در ترصه [ 3 ] پايتخت كشورشان به خاكش سپردند ، پس از اينكه پيامبرشان فاهو آنها را به مرگ هشدار داده بود .
چون هلاك شد پسرش ايله كه او را ايلهوا مىناميدند به جايش نشست و اين سال بيست و ششمين سال پادشاهى آسا بود . دو سال پادشاهى كرد سپس سپاهيان بنى اسرائيل را براى محاصرهء بعضى از شهرهاى فلسطين گسيل داشت . ناگهان مردى به نام زمرى كه سردار عرابههاى او بود برجست و به قتلش آورد . زمرى را پسر اليافا مىگفتند . آنگاه همهء اهل بيت او را كشت و خود به پادشاهى نشست . چند روز ببود چون قوم او كه در اردو بودند از واقعه آگاه شدند كار زمرى را ناپسند شمردند و حتى پسر كلمات را از همان سبط بر خود پادشاه كردند و به نزد زمرى كه شاه را كشته بود بازگشتند و به محاصرهاش افكندند . چون خود را در تنگنا ديد به خانهء پادشاه داخل شد و آن را با خود به آتش كشيد و هفت روز پس از شورش آنها بسوخت .
عمرى پسر ناداب از سبط افراييم ملقب به سلاحدار در پادشاهى با حتى شركت داشت ولى او را كشت و خود به پادشاهى نشست و اين واقعه در سال سى و يكم پادشاهى آسا بود .
از آن پس ميان بنى اسرائيل اختلاف افتاد بعضى بنيامين [ 4 ] از سبط يساخر را پادشاه خواندند ولى عمرى با آنان جنگ كرد و بر آنها پيروز شد . عمرى در شهر ترصه سكونت داشت و در سال ششم پادشاهى خود شهر سامريه را بنا كرد . براى بناى آن كوه سامره [ 5 ] را از مردى به نام سئامر به دو قنطار نقره خريد و قصرهاى خود را در آن بنا نمود و آن را سبسطيه ناميد ولى همچنان نام فروشنده يعنى سئامر بر آن ماند . و گويند كه نام شهر ، شومرون بود و معرب آن سامره است .
شين نقطهدار به سين بىنقطه بدل شده . اين شهر تا انقراض دولتشان پايتختشان بود .
چون عمرى در سال دوازدهم حكومتش مرد و در نابلس به خاك سپرده شد پسرش اخاب به جايش نشست . او نيز در كفر و عصيان به كيش پدر و نياكان خود بود . دختر پادشاه صيدا را به زنى گرفت و در سامره هيكلى بنا كرد و در آن بتى قرار داد و آن را سجده مىكرد .
ايلياى نبى بر او نفرين كرد و سه سال دچار قحطى شدند . ايليا در ايام قحطى از شهر بيرون رفت پس از سه سال بازگشت و دعا كرد و خداوند باران فرستاد . آنگاه همهء كسانى را كه
هامش
[ ( 1 ) ] ارمن .
[ ( 2 ) ] در تورات يهو پسر حنائى .
[ ( 3 ) ] برصا .
[ ( 4 ) ] در تورات به جاى بنيامين بتنى پسر جينت آمده است .
[ ( 5 ) ] شمران .