تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
سپس پسرش زكريا را در سال سى و هشتم پادشاهى عزياهو بر خود پادشاه ساختند و او شش ماه حكومت كرد . ابن عميد گويد يك ماه ، سپس مناخيم پسر جاد از سبط زبولون از مردم ترصه بر او حمله كرد و او را به قتل آورد و خود دوازده سال به جاى او نشست و ابن عميد گويد ده سال . و گويد در سى و نهمين سال پادشاهى عزياهو به شهر ترصه لشكر كشيد و آن را گشود و به غارت برد . فول پادشاه موصل سپاه بر سر او آورد ولى با هزار قنطار زر مصالحه كردند و بازگشت . سيرتش زشت و ناپسند بود . چون مناخيم هلاك شد پسرش يقحيا در سال چهلم دولت عزيا پادشاه قدس به جايش نشست او نيز دوازده سال پادشاهى كرد و ابن عميد مىگويد : دو سال . پس يكى از عمال او به نام باقح پسر رسليا كه چون پيشينيان خود در وادى ضلالت گام مىزد بر او بشوريد و در سامره ده سال بر سبطها پادشاهى كرد . در عصر دولت او عزيا پسر امصيا پادشاه يهودا در قدس بمرد . باقح پسر رسليا بدسيرت و بت‌پرست بود . هوشع [ 1 ] پسر ايليه [ 2 ] از سبط جاد در سال سوم از پادشاهى يوآب پادشاه قدس او را به قتل آورد . بعد از او سبطها به بىسامانى افتادند و قاتل او هوشع پسر ايله مذكور را به پادشاهى برداشتند او نيز هفت سال بر آنها حكومت كرد . در ايام او پادشاه آشور و موصل بر سر او لشكر آورد و بر آنها خراج نهاد . سپس هوشع نزد فرعون مصر كس فرستاد و از او يارى جست و گفت كه در اطاعت او خواهد آمد . چون اين خبر به پادشاه موصل رسيد لشكر آورد و او را در شهر سامره در محاصره افكند . اين محاصره سه سال مدت گرفت و در سال چهارم شهر را بگشود . و هوشع را در سال نهم پادشاهىاش دستگير كرد و با همهء سبطها به موصل برد . سپس آنها را به قراء اصفهان فرستاد و در آنجا سكونت داد . از آن پس پادشاهى بنى اسرائيل در سامره منقرض شد ولى پادشاهى يهودا و بنيامين در قدس بماند . و اين واقعه در نخستين سال دولت احزيا پسر آحاز بود . از آن پس دنبالهء پادشاهيشان كه تا زمان انقراض در قدس ادامه داشت . و پادشاه موصل از كوره غارا و حماة و صفرارام و نيز مركتا [ 3 ] مردمى را گرد كرد و به جاى آنها در سامره مسكن داد . گويند : خداوند بر اين مردم شيرهايى را مسلط ساخت كه آنها را مىدريدند . نزد پادشاه بابل كس فرستادند تا بگويد كه سامره متعلق به كدام ستاره است تا به شيوهء صابئان آنچه در خور آن است به جاى آورند . گفته شد دينى كه در آنجا رسوخ داشته يعنى دين يهود مردم را از شر شيران خلاصى مىبخشد . پس دو تن از كوهنان يهود را آوردند تا آنها را كيش يهود آموختند .
هامش
[ ( 1 ) ] هويشيع . [ ( 2 ) ] ايليا . [ ( 3 ) ] از تورات : از بابل و كوت و عوا و حمات و سفر و ايم مردمى را گرد كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 121 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى