تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بيست و سه سال پادشاهى كرد . سپس پسرش بلشصر يك سال . بهمن از اعمال زشت او آگاه شد و از حكومت عزلش كرد و داريوش مادى پسر ماداى را به جايش فرستاد . پس او را نيز عزل كرد كورش پسر كيكو را به امارت بابل نصب نمود . بهمن به او نوشت كه با بنى اسرائيل به نرمى و ملايمت رفتار كند و در فرمانروائى شيوه‌اى پسنديده پيش گيرد و آنها را به سرزمينشان باز گرداند و هر كه را برمىگزينند بر آنها امارت دهد . و او چنين كرد . بنى اسرائيل از انبياء خود دانيال را اختيار كردند ، پس او را حكومت دادند و علماى بنى اسرائيل گويند كه بلشصر نوهء بختنصر پادشاه بابل و كلدانيان بود . دارا كه به داريوش موسوم است و بر ماد حكومت مىكرد و كورش يا كيرش كه بر فارس فرمانروائى داشت هر دو در طاعت او بودند . پس بر او شوريدند و بلشصر بر سرشان لشكر كشيد ، نخست شكست خورد اما بار ديگر پيروز گرديد . آنگاه خادمش او را در بستر بكشت و به داريوش و كورش پيوست و هر دو به بابل رفتند و بر كلدانيان غلبه يافتند و دارا و قومش مادى كه پندارم ديلم ( ؟ ) باشند ، در بابل و نواحى آن سكونت گزيدند و كورش و قومش فارس و ديگر اعمال و كوره‌ها را در تصرف گرفتند . كورش نذر كرده بود كه بيت المقدس را بسازد و اسيران را آزاد كند و ظرفها را به جايشان بازگرداند . چون دارا بمرد و كورش بر فارس و ماد پادشاهى يافت به نذر خود وفا كرد . اين بود خلاصه‌اى از اختلاف مورخان در باب بختنصر و كورش . و اللّه اعلم .