ولى حزقيا از پرداخت مال سرباز زد . سنخاريب گفت چه كسى را خدايش از چنگ من خلاصى بخشيده كه شما را خدايتان خلاصى بخشد ؟ مردم از اين سخن بيمناك شدند و نزد اشعياى [ 1 ] نبى رفتند او گفت شما در امانيد . آنگاه دشمن را نفرين كرد ، طاعون در سپاهش افتاد . يك شب دو سپاه بر هم زدند شمار كشتگان به صد و بيست هزار رسيد . سنخاريب به نينوا و موصل بازگشت و اما پسرانش او را كشتند و به بيت المقدس گريختند . بعد از او پسرش سرمعون [ 2 ] به پادشاهى نشست .
طبرى گويد : پادشاه بنى اسرائيل ، سنخاريب را اسير كرد و خداوند به اشعياء وحى كرد كه آزادش كند و او نيز آزادش كرد . و گويند : آنكه از ملوك بنى اسرائيل كه سنخاريب بر سر او لشكر كشيد اعرج بود ، و سنخاريب با پادشاه آذربايجان هم پيمان بود و او را سليمان الاعسر مىخواندند . چون به بيت المقدس فرود آمد كينههاى ديرين و نهان سر برداشت و ميانشان جنگ درگرفت و گروه كثيرى از سپاهيانشان به قتل رسيد و هر چه داشتند به چنگ بنى اسرائيل افتاد . پادشاه ايران هدايا و تحف نزد حزقيا فرستاد . اين كار در نظر حزقيا عظيم آمد و در اكرام رسولان مبالغه نمود تا با خزاين خويش بر آنها تفاخر كند ، درهاى خزائن بگشود اشعياء نبى اين كار را نپسنديد و او را بيم داد كه پادشاهان بابل همهء اين اموال را به غنيمت خواهند برد و فرزندان ترا خواجه سرايان خود خواهند ساخت . حزقياهو در سال بيست و نهم پادشاهىاش بمرد .
پس از حزقياهو پسرش منسى [ 3 ] به پادشاهى رسيد . پادشاهى عاصى و زشت سيرت بود و در دين آثارى شنيع بر جاى نهاد . اشعياى نبى او را از آن اعمال منكر نهى كرد . پادشاه دستور داد اره بر فرق سرش نهادند و او را به دو نيم كردند و با او جماعتى از صلحا را به قتل آورد .
در سال سى و نهم پادشاهى او سنخاريب كوچك بر موصل استيلا يافت - اين سخن ابن عميد است - و در سال پنجاه و دوم پادشاهى او شهر بوزنطيه [ 4 ] ساخته شد . سورس شاه بانى آن بود و اين همان شهرى است كه قسطنطين آن را تجديد بنا كرد و به نام خود ناميد .
در زمان او قنوقرسوس بر روم پادشاهى مىكرد . و در پنجاه و يكمين سال پادشاهى او سنخاريب پادشاه موصل به قدس لشكر كشيد و سه سال آن را در محاصره گرفت و در سال پنجاه و چهارم پادشاهىاش آن را بگشود .
بعد از منسى پسرش آمون به پادشاهى نشست او نيز در سيرت همچون پدر بود . بعضى گويند دو سال و بعضى گويند دوازده سال پادشاهى كرد ، به دست غلامان خود بىخبر كشته شد .
بنى يهودا جمع شدند و آن غلامان را كشتند و پسرش يوشيا را به پادشاهى برداشتند .
هامش
[ ( 1 ) ] شعيا .
[ ( 2 ) ] شايد عسر هدون .
[ ( 3 ) ] منشا .
[ ( 4 ) ] مراد بيزانس است .