داود نزد بنى يهودا آمد . او را به پادشاهى برداشتند . در نسب او گويند : داود يسريسا [ 1 ] پسر عوبيد [ 2 ] پسر بوعز ( و نام بوعز انصا [ 3 ] بود و در زمرهء داوران بنى اسرائيل از او ياد كرديم ) .
پسر سلما [ 4 ] - كه در اولين فتح به بيت لحم وارد شد - پسر نخشون - رئيس بنى يهودا به هنگام خروج از مصر - پسر عميناداب پسر رم پسر حصرون پسر فارص پسر يهودا . در كتب يهود و نصارا هم نسب او چنين است . ولى ابن حزم اين نسب نامه را انكار مىكند و مىگويد كه نخشون در تيه مرد و پسرش سلما به قدس داخل شد و ميان خروج بنى اسرائيل و پادشاهى داود ششصد سال بود به اتفاق همه . و حال آنكه ميان داود و نخشون چهار پدر است .
و چون ششصد را بر آنها تقسيم كنيم چنين مىشود كه براى هر يك بعد از دويست سال فرزندى آمده و اين بعيد مىنمايد .
چون داود بر بنى يهودا پادشاهى يافت به شهرشان حبرون [ 5 ] فرود آمد . حبرون همان قريهء الخليل است .
همه سبطها نيز نزد ايشبوشت [ 6 ] پسر شائول گردآمدند و او را به پادشاهى برداشتند و در اورشليم نشاندند . افيند وزير پدرش وزارت او را به عهده گرفت . شرح نسب او گذشت .
در كتاب اسفار ملوك از اسرائيليات آمده است : كه پس از وفات شائول مردى نزد داود آمد و او را گفت كه به فرمان او شائول و فرزندانش را به هنگام هزيمتشان از برابر فلسطينيان كشته است . پس تاج و دستبند او را نزد داود نهاد . اين مرد از عمالقه بود . داود فرمان داد تا او را به انتقام قتل شائول كشتند و بر شائول بگريست و نزد سبط يهودا در سرزمين حبرون ( به فاء نزديك باء ) رفت اين شهر را امروز الخليل مىگويند . ايشبوشت [ 7 ] پسر شائول در اورشليم ماند و اسباط همه بر او گرد آمده بودند . جنگ ميان آنها و داود بيش از دو سال مدت گرفت . پس صلح و مصالحه افتاد . و سبطها به پادشاهى او اعتراف كردند و دست از او بداشتند . چندى بعد يكى از سرداران او ناگهان و بىخبر بكشتش و سرش را نزد داود آورد و داود آن مرد را به قصاص بكشت و بر كشته غمگين شد . و برادران و فرزندان او را نيكو تعهد كرد . داود در سى سالگى به پادشاهى نشست . نخست بر كنعانيان پيروز شد ولى زمانى دراز با فلسطينيان در نبرد بود تا آنگاه كه بسيارى از زمينهايشان را در تصرف آورد و بر آنها خراج نهاد .
پس با مردم موآب و عمون و ادوم جنگيد و بر همه پيروز شد و بر آنها جزيه نهاد و از آن پس شهرهايشان را ويران ساخت . و نيز بر ارام [ 8 ] در دمشق و حلب جزيه نهاد و براى جمع آوردن آن عمالى نصب فرمود . پادشاه انطاكيه با فرستادن هدايا و تحف با او از در صلح درآمد .
هامش
[ ( 1 ) ] ايشا .
[ ( 2 ) ] عومذ .
[ ( 3 ) ] افصان .
[ ( 4 ) ] سلمون .
[ ( 5 ) ] حفرون .
[ ( 6 ) ] يشوشات .
[ ( 7 ) ] شيوشات .
[ ( 8 ) ] آرمن .