تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
در تابوت ، دو لوح سنگى بود كه موسى به جاى الواحى كه شكسته بود ساخته بود همراه با تابوت عهد ، خيمه قربانى و همه ظرفهاى آن را به مسجد آوردند . سليمان در هر سال سه بار قربانى بزرگ مىكرد ، و بخور مىسوزانيد و در اين روزها همه ظرفها از طلا بود . خراجى كه در هر سال مىگرفت ششصد و شصت و شش قنطار زر بود ، غير از هدايا و قربانيهائى كه براى بيت المقدس مىفرستادند . سليمان را در درياى هند كشتيهائى بود كه برايش طلا و نقره و انواع كالاها و فيل و بوزينه و طاوس مىآوردند . هزار و ششصد اسب رهوار داشت كه همه را از مصر آورده و همه آماده نبرد بودند . هفتصد زن آزاد و سيصد كنيز داشت كه همه با او همبستر مىشدند . و در اخبار مورخان آمده است كه او عازم حج شد و به حرم رفت و چندى در آنجا اقامت جست . و در هر روز پنج هزار شتر و پنج هزار گاو و بيست هزار گوسفند قربانى مىنمود . آنگاه به جانب يمن رفت و يك روزه به صنعاء رسيد . و چون خواست وضو بسازد هدهد را طلبيد تا در زمين براى او آب بيابد . هدهد نبود و چون آمد از بلقيس براى او خبر آورده بود و داستان آن چنان است كه در قرآن آمده است . بلقيس براى سليمان هدايائى فرستاد ولى سليمان نپذيرفت تا آنگاه كه در طاعت او درآمد و دين او را پذيرفت و ملك يمن را به دو واگذاشت . سليمان بلقيس را فرمود تا براى خود همسرى گيرد ، بلقيس امتناع كرد زيرا شوى كردن با پادشاهى سازگار نبود . سليمان گفت در دين از زناشوئى چاره‌اى نيست . بلقيس گفت : مرا به ذو تبع پادشاه همدان تزويج كن و سليمان چنين كرد و يمن را به او داد و بلقيس را به كارى گماشت و خود به شام بازگشت . و نيز گويند كه سليمان خود ، او را به زنى گرفت و جن را فرمان داد تا براى او سلحين [ 1 ] و غمدان را بنا كردند و در هر ماه يك بار به ديدن او مىرفت و سه روز نزد او درنگ مىنمود . علماى بنى اسرائيل آمدن سليمان را به حجاز و يمن انكار مىكنند . اينان مىگويند سليمان با نامه‌اى كه براى ملكه سباء فرستاد يمن را تصرف كرد . و ملكه خود نزد او به يروشالم ( اورشليم ) رفت و صد و بيست قنطار طلا و لؤلؤ و جواهر و انواع عطر و مشك و عنبر به او تقديم داشت . سليمان نيز او را بنواخت و به او نيكى كرد و بلقيس بازگشت . در كتاب انساب از كتابهاى ايشان اين گونه آمده است . در پايان زندگى سليمان هدرور پادشاه ارام در دمشق و هدد [ 2 ] پادشاه ادوم بر او شوريدند و او يربعام [ 3 ] پسر ناباط [ 4 ] از سبط افرائيم را بر حدود بيت المقدس و اعمال آن حكومت داده بود و او مردى جبار بود . اخياى پيامبر به زبان وحى او را در اين كار سرزنش نمود . سليمان قصد قتل يربعام كرد . يربعام از قصه آگاه شد و به مصر گريخت و فرعون دختر خود را به او داد و از او ناباط به دنيا آمد و همچنان در مصر بماند . سليمان ( ع ) پس از چهل سال و به قولى
هامش
[ ( 1 ) ] سلمن . [ ( 2 ) ] هداد . [ ( 3 ) ] يربعان . [ ( 4 ) ] نباط .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 104 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى