نگذارند ولى آنها هنگامى كه بر عمالقه پيروز شدند و ارقم را كشتند از قتل پسرش به خاطر ظرافت و زيبائىاش خوددارى كردند . پس از پيروزى كه باز گشتند برادرانشان آنها را از دخول به شام منع كردند و بار ديگر آنها را به حجاز و مكانهايى كه از يثرب تصرف كرده بودند بازگردانيدند آنان نيز بازگشتند و بقاياى آن نواحى را فتح كردند يهوديان خيبر و قريظه و نضير از اعقاب آنهايند . ابن اسحاق گويد : قريظه و نضير و تحام ( ؟ ) و عوف و بهدل از خزرج از بقاياى آن يهوديانند . و يهود اين قصه را نمىدانند و مىگويند همهء اين وقايع در عهد طالوت اتفاق افتاده است . و اللّه اعلم .
خبر از داوران بنى اسرائيل بعد از يوشع تا آنگاه كه دورهء پادشاهى فرا رسيد و شائول پادشاهى يافت
چون يوشع ( ع ) بعد از اتمام فتوحات و پايهگذارى حكومت وفات كرد بنى اسرائيل شريعت را ضايع ساختند و همه وصايا را زير پا نهادند و هر چه را كه از آن بر حذرشان داشته بودند به جاى آوردند . پس امتهايى كه در شام مىزيستند دست تطاول به سوىشان دراز كردند و از هر ناحيه گروهى در ملكشان طمع ورزيد . رسم بنى اسرائيل اين بود كه در هر كارى شور مىكردند و براى فرمانروايى ، از ميان قوم ، يكى را اختيار مىنمودند . و نيز به هنگام نبرد يكى از ميان اسباط را به فرماندهى برمىگزيدند با اين همه اختيار عزل كسى كه پارهاى از امورشان را به او مىسپردند به دست خودشان بود . گاهگاهى پيامبرى از ميان قوم بر مىخاست و تدبير امور به دست او بود . بنى اسرائيل سيصد سال با اين شيوه زيستند و در ميانشان پادشاه مقتدرى نبود و پادشاهان از هر سو بر آنها مىتاختند ، تا آنگاه كه از پيامبرشان شموئيل خواستند تا پادشاهى بر ايشان معين كند . اين پادشاه شائول بود و بعد از او داود آمد . از آن پس كشورشان بسط يافت و دشمنان خود را سركوب كردند . ما بعد از اين در اين باره سخن خواهيم گفت . اين مدت ميان يوشع و شائول [ 1 ] را عصر داوران يا عصر شيوخ مىگويند . و ما اكنون با اتكاء به صحيحترين روايات بنابر آنچه در كتاب طبرى و مسعودى آمده و مقابلهء آن با آنچه ابو الفداء امير حماة - از بنى ايوب - در تاريخ خود از سفر داوران و پادشاهان از اسرائيليات آورده ، نقل مىكنيم . و نيز با ذكر آنچه اوروسيوس مورخ رومى در كتاب خود يعنى كتابى كه قاضى نصارى و ديگر مترجمان بنى اميه در قرطبه و قاسم بن اصبغ براى حكم المستنصر اموى ترجمه كردهاند آورده است . همهء اينان مىگويند چون يوشع شهر اريحا را گشود به نابلس رفت و آنجا را تصرف كرد . در آنجا جسد يوسف ( ع ) را به خاك سپرد . اينان جسد يوسف را چنان كه گفتيم به وصيت او با خود حمل كرده بودند . طبرى گويد : بعد از فتح اريحا عازم
هامش
[ ( 1 ) ] طالوت .