تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
سدى گويد : كه يوشع بعد از وفات موسى ( ع ) مأمور شده بود كه از اردن عبور كند . پس روانهء راه شد و تابوت با او بود ، تابوت ميثاق . و از اردن عبور كرد و با كنعانيان نبرد نمود و آنان را به هزيمت داد . هنوز جنگ به پايان نيامده بود كه آفتاب به افق مغرب رسيد ، يوشع از خدا خواست كه آفتاب را همچنان نگهدارد تا شكست دشمن كامل شود . اريحا مدت شش ماه پايدارى كرد در ماه هفتم سپاهيان در شاخها دميدند . و مردم همه يكباره صدا برداشتند ، باروى شهر فرو ريخت و فاتحان دست به غارت گشودند و آتش در شهر زدند و فتح به كمال رسيد و بلاد كنعان را ميان خود تقسيم كردند ، چنان كه خداوند فرمان داده بود . اين بود سير خبر از زندگى موسى ( ع ) و بنى اسرائيل در ايام حيات او و بعد از وفات او تا آنگاه كه اريحا را تصرف كردند . در كتب اهل خبر آمده است كه : يوشع با عمالقهء شام نبرد كرد و آنان را پراكنده ساخت و آخرين پادشاهشان را به قتل آورد . نام اين پادشاه سميدع پسر هوبر پسر مالك بود و رو به رو شدنشان با او ، همراه بنى مدين در سرزمينشان بود . عوف بن سعد الجرهمى در اين باب گويد :
ا لم تر ان العلقمى [ 1 ] بن هوبر * بايلة امسى لحمه قد تمزعا ؟ ترامت عليه من يهود حجافل * ثمانون ألفا حاسرين و درعا
مسعودى پيش از اين از اختلاف نسب شناسان در باب عمالقه سخن گفته است . اينان و نسب شناسان بنى اسرائيل گاه آنها را از فرزندان عمليق بن لود دانسته‌اند و گاه از فرزندان عمالق پسر اليفاز پسر عيصوى دوم و دانشمندان عرب نيز از آنها پيروى كرده‌اند . اما اممى كه در اين روزگاران در شام بودند بيشترشان از بنى كنعانند كه پيش از اين آورديم و بنى ادوم فرزندان عمون و بنى موآب فرزندان لوط و هر سه اهل سعير [ 2 ] و جبال شراة يعنى سرزمينهاى بلاد كرك و شوبك و بلقاء . سپس بنى فلسطين‌اند از فرزندان حام . پادشاهشان از خودشان يعنى كنعانيان بود و جالوت ناميده مىشد ، سپس بنى مدين و سپس عمالقه . اما جز در بلاد كنعانيان بنى اسرائيل را در ديگر سرزمينها حقى نيست . تنها آن سرزمين بود كه تصرفش كردند و تقسيمش نمودند و ميراث آنها گرديد . اما سرزمينهاى ديگر ، آنان را در آن حقى نيست جز طاعت و مغارم شرعى از صدقه و جز آن . در كتب اهل خبر آمده است كه بنى اسرائيل پس از آنكه شام را تصرف كردند رسولانى به حجاز فرستادند ، در آنجا امتى از عمالقه مىزيست موسوم به جاسم و پادشاهشان ارم بن ارقم بود . به بنى اسرائيل وصيت كرده بودند كه هيچ پسرى را كه به سن بلوغ رسيده باشد زنده
هامش
[ ( 1 ) ] شايد العملقى ؟ [ ( 2 ) ] بسعير .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 91 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى