تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
خواهند شد و تا موصل را خواهند گرفت ، سپس امتى از سرزمين روم بيرون مىآيد و بر آنها غلبه مىكند . پادشاه خشمگين شد و بلعام باز گشت . در ميان بنى اسرائيل زنا كارى با دختران موآب و مدين رواج گرفت . پس مرگ و مير در ميانشان افتاد و بيست و چهار هزار تن از آنها بمرد . فينحاص پسر العازار به خيمهء يكى از مردان بنى اسرائيل داخل شد ديد كه زنى از مدينىها نزد اوست و او در مقابل بنى اسرائيل با او زنا مىكند . فينحاص با نيزهء خود آن دو را بر هم دوخت . پس مرگ و مير از بنى اسرائيل برخاست و خداوند موسى و العازار پسر هارون را فرمان داد تا بنى اسرائيل را پس از نابود شدن آن نسل در سينا و گذشتن چهل سال كه ورود ، در سرزمين مقدس بر آنها حرامش شده بود شماره كند . و جمعى را به مدين كه به يارى بنى موآب برخاسته بود روانه دارد . او دوازده هزار تن از بنى اسرائيل را به سردارى فينحاص پسر العازار پسر هارون روانه ساخت . اينان با بنى مدين نبرد كردند . پادشاهشان را كشتند و زنانشان را اسير كردند و اموالشان را متصرف شدند و پس از آنكه سهم خداوند را جدا كردند باقى را ميان قوم تقسيم نمودند . از كسانى كه در اين جنگ كشته شدند بلعام باعورا بود . بنى اسرائيل زمينهايى را كه از بنى مدين و عموريان و بنى عمون و بنى موآب گرفته بودند ميان خود تقسيم كردند ، سپس به راه افتادند و به كنار رود اردن رسيدند . خداوند گفت : من شما را بر زمينهاى ميان اردن و فرات ، همچنانكه به پدرانتان وعده داده بودم - مالك ساختم و آنها را از كشتن فرزندان عيصو ساكنان سعير و بنى عمون و مردم سرزمين خودشان نهى كرد . خداوند شريعت و احكام و وصاياى به موسى را كامل ساخت و در سن صد و بيست سالگى جان موسى را بگرفت و موسى پيش از وفات به يوشع وصيت كرده بود كه بنى اسرائيل را به سرزمين مقدس ببرد ، تا در آنجا زيست كنند و به شريعتى كه بر آنها واجب است عمل نمايند . موسى را در صحرايى در زمين موآب دفن كردند و تا به امروز گور او شناخته نشده است . طبرى گويد : مدت عمر موسى ( ع ) صد و بيست سال بود از اين مدت بيست سال در زمان فريدون بود و صد سال در زمان منوچهر . و گويد كه يوشع بعد از موسى به اريحا رفت و جباران را به هزيمت داد و به شهر داخل شد . سدى گويد : يوشع بعد از موسى دعوى نبوت كرد و به اريحا رفت و جباران را منهزم ساخت و به شهر داخل گرديد و بلعام بن باعور با جباران بود و يوشع را نفرين كرد ولى دعايش به اجابت نرسيد بلكه خداوند نفرين او را نصيب جباران ساخت . بلعام از مردم بلقاء بود و اسم اعظم مىدانست . كنعانيان از او خواستند تا بنى اسرائيل را نفرين كند ، بلعام سرباز زد ، آنها الحاح كردند بلعام پذيرفت و نفرين كرد ولى نفرينش بازگشت . از اين خبر سدى بر مىآيد كه نفرين بلعام در عهد يوشع بوده ولى آنچه در تورات است حاكى از اين است كه آن نفرين در عهد موسى بوده است و بلعام در زمان موسى كشته شد ، همچنانكه طبرى آورده است .