قد جعل لنا الى تلك الاحكام طريقا مخصوصا و كلفنا تكليفا فعليا بالعمل بمؤدى طرق مخصوصة و حيث إنّه لا سبيل غالبا الى تعيينها بالقطع و لا بطريق يقطع من التبع بقيامة بالخصوص او قيام طريقه كذلك مقام القطع و لو بعد تعذره فلا ريب ان الوظيفة فى مثل ذلك به حكم العقل انما هو الرجوع فى تعيين ذلك الطريق الى الظن الفعلى الذى لا دليل على حجية لانه اقرب الى العلم و الى اصابة الواقع مما عداه
شرح
انسداد بدون حجيت آن بطريق واقع قول دوم كه قائلند به حجيت ظن بطريق واقع بدون نفس واقع منشأ توهم اختصاص حجيت ظن بطريق واقع دو وجه است
يكى از آن دو وجه آن چيزى است كه افاده نموده است آن را بعض فحول كه مرحوم محقق شيخ اسد اللّه ششترى وقع آن مىباشد و يكى از تابعين صاحب فصول است بيان نموده است همچنانى كه ما قطع داريم به اينكه در اين زمان تكليف فعلى داريم به احكام فرعيه كثيره و هيچ راهى براى ما نيست به حكم عيان و شهادت وجدان به تحصيل كثير از آنها بقطع يا بطريق قطعى سمعى كه معين باشد و قطع به آن داشته باشيم به حكم شارع كه آن طريق معين جاى قطع را بگيرد يا طريق قطعى باشد كه جاى طريق ديگرى را بگيرد و جاى قطع باشد مثل آنكه مثلا اجماعى باشد كه آن اجماع دلالت كند بر حجيت خبر موثق
و حاصل آنكه علم اجمالى فعلى داريم بكثير احكام شرعيه و طريق خاصى كه قطعى باشد از طرف شارع بما نرسيده است و لو در وقتىكه متعذر باشيم از قطع به آن احكام واقعيه يا متعذر باشيم بطريق آن احكام واقعيه همچنان در اين حال ما قطع داريم كه شارع مقدس قرار داده است براى ما طرق مخصوصهاى به آن احكام واقعيه و ما را مكلف نموده است به تكليف فعلى كه عمل كنيم به مؤداى آن طرق مخصوصه و در جائى كه راهى نداريم غالبا بتعيين آن طرق مخصوصه و نه طريق ديگرى كه از سمع قطع به آن پيدا كرده باشيم كه آن طريق جاى آن طرق مخصوصه را بگيرد و لو در