ثانيها انه لما وجب الانذار لكونه غاية للنفر الواجب كما هو قضية كلمة لو لا التحضيضية وجب التحذر و إلا لغا وجوبه .
ثالثها انه جعل غاية للانذار الواجب و غاية الواجب واجب .
شرح
هست و در جائى كه مقتضى نداشته باشد معنى ندارد حذر مستحب و حسنى داشته باشد بلكه ممكن نيست حذر بدون مقتضى آن چون اگر شخص مأمون باشد از شىء كه كراهت از آن دارد معنى ندارد حسن حذر از آن كما لا يخفى .
قوله ثانيها انه الخ .
وجه دوم آنكه چون واجب است انذار به واسطه امر لينذروا و آنكه غاية نفر واجب واقع شده است كما آنكه كلمه لولاى تحضيضيه دلالت بر وجوب دارد واجب است حذر نظير حرمت كتمان نساء ما فى ارحامهن بعد از آنكه حرام است كتمان واجب است قبول قول آنها و الا حرمت كتمان لغو است و در ما نحن فيه اگر حذر واجب نباشد وجوب نفر و انذار لغو است مخفى نماند لولاى يكى از ادات تخصيص است و باقى ادات از اين قرار است لو ما - و الا - و هلا - اين ادات معروفند نزد نحات اگر داخل شدن بر فعل مضارع دلالت بر طلب فعل و بحث برآن مىكند و اگر داخل بر فعل ماضى شدند دلالت بر توبيخ و سرزنش آن فعل مىكنند كه چرا مخاطب بجا آورده است سوم از وجوه كه تمسك شده است بر آيهء شريفه بر حجيت خبر واحد .
قوله ثالثها انه الخ و بيان آن آنكه حذر قرار داد شده است غايت براى انذار واجب چون آيه مىفرمايدلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْو غايت واجب مسلم واجب است به جهت آنكه مغيا واجب نمىشود مگر آنكه مقدمات آن واجب باشد مثلا يك شىء مقدماتش واجب باشد ولى اصل غايت و مقصد مستحب باشد معنى ندارد مثل نمازهاى واجب و مستحب .