احدها ان كلمة لعل و لو كانت مستعملة على التحقيق فى معناه الحقيقى و هو الترجى الايقاعى الانشائى الا ان الداعى اليه حيث يستحيل فى حقه تعالى ان يكون هو الترجى الحقيقى كان هو محبوبية التحذر عند الانذار و اذا ثبت محبوبيته ثبت وجوبه شرعا لعدم الفصل و عقلا لوجوبه مع وجود ما يقتضيه و عدم حسنه بل عدم امكانه بدونه .
شرح
آنها اسلام را قبول كنند .
سوم از تفسير آيه شريفه آنكه بروند از شهرها و بلادها نزد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از هر قبيلهاى جماعتى براى ياد گرفتن احكام شرعيه بعد از اينكه برگشتند ببلاد و شهرشان انذار و بترسانند قوم خودشان را به آنچه را كه ياد گرفته بودند نزد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله .
قوله احدها ان كلمة لعل الخ .
به چند وجه آيهء شريفه دلالت بر حجيت بر خبر واحد مىكند اول آنكه كلمه لعل كه در آخر آيه شريفه است لعلهم يحذرون اگرچه استعمال مىشود در معناى حقيقى آن و آن معناى حقيقى ترجى ايقاعى انشائى است الا آنكه داعى به آن ترجى حقيقى محال است در حق ذات اقدس الهى چون ترجى حقيقى لازمه دارد جهل به آن شىء را و اين معنى بر خداى تعالى محال است و قبلا گذشت در جلد اول در مباحث الفاظ كه تمام صيغ انشائيه موضوع له آنها طلب انشائى بدواعى مختلفه و دواعى جزء معناى آنها نيست و در ما نحن فيه معناى حقيقى آن ترجى انشائى است كه بعضى موارد بداعى ترجى حقيقى است كه آن معنى در حق ذات اقدس الهى محال است كما آنكه گذشت و در مورد بداعى محبوبيت تحذر است عند الانذار و در جائى كه ثابت شود محبوبيت حذر ثابت است وجوب آن شرعا به جهت عدم فصل يعنى هركه قائل است به محبوبيت حذر قائل بوجوب آن مىباشد شرعا و اما عقلا واجب است حذر در جائى كه وجوب مقتضى داشته باشد شرعا كما اينكه در آيه شريفه