و اما الثانية فلان احتوائه على المضامين العالية الغامضة لا يمنع عن فهم ظواهره المتضمنة للاحكام و حجيتها كما هو محل الكلام .
شرح
يكديگر مىباشند و آنجا ائمه اطهار صلوات اللّه عليهم فرمودهاند آن رواياتى كه مطابق قرآن شريف است بگيريد و مخالف را طرح كنيد و همچنين در شرايطى كه در باب معاملات وارد شده است اگر مخالف كتاب است ايضا آن را رد كنيد و اگر مطابق است عمل كنيد .
و اين روايات دال است بر اينكه ظواهر قرآن شريف حجت است و اگر حجت نباشد چگونه ممكن است مطابق قرآن و مخالف آن تميز داده شود و همچنين ائمه اطهار عليهم السّلام استدلال فرمودهاند به غير واحد از آيات قرآنى و ظهور كتاب را حجت قرار دادهاند .
مثل روايات عبد الاعلى در كسى كه انگشت او و ناخن آنطورى شده بود كه مرهمى برگذاشته بود وقتى سؤال مسح مىشود حضرت مىفرمايد يعرف هذا و اشباهه من كتاب اللّه ما جعل عليكم فى الدين من حرج امسح على المرارة
و همچنين روايت زراره كه وقتى سؤال نمود از امام صلى اللّه عليه و آله كه از كجا مسح فهميده مىشود ببعض رأس حضرت در جواب او مىفرمايند لمكان الباء و مورد استفادهء آن را از قرآن شريف بيان نمودند در اين موارد همچنين اگر ظواهر قرآن حجت نباشد چه معنى دارد كه امام عليه السلام راوى را رجوع بدهد به قرآن شريف و آنكه خود راوى بايد بفهمد از قرآن و امثال آن زياد است در اخبار
قوله و اما الثانية فلان احتوائه الخ جواب از دليل دوم آنها آنكه دربرداشتن قرآن شريف مضامين عاليه غامضه را اينها منافات ندارد از فهميدن ظواهر قرآن شريف كه آن ظواهر متضمن