و لكون مخالفته و موافقته تجريا و انقيادا مع عدم اصابته كما هو شأن الحجة الغير المجعولة فلا يلزم اجتماع حكمين مثلين او ضدين و لا طلب الضدين و لا اجتماع المفسدة و المصلحة و لا الكراهة و الارادة كما لا يخفى
شرح
لازم است مثل اجتماع مثلين يا ضدين يا اجتماع مصلحت و مفسده و اراده و كراهت در مرتبهء واحد در شىء واحد يا غير باطل و اگرچه لازم مىآيد ولى باطل نيست مثل اجتماع مثلين يا ضدين در مراتب مختلفه بيان آن آنست كه تعبد بطريق غير علم شرعا آنست كه آن شىء غير علمى را شارع حجت قرار دهد مثل جعل ملكيت يا زوجيت و يا حرّيت كه اينها احكام وضعيه مىباشند نه احكام تكليفيه مثل حجيت قطع است منتهى مرتبه حجيت قطع ذاتى است و حجيت غير قطع تعبدى است و حجيت شىء لازم ندارد كه انشاء يكى از احكام تكليفيه در آن باشد كه هركجائى كه حجيت پيدا بشود يكى از احكام تكليفيه تابع آن باشد بلكه فقط جعل حجيت شىء موجب مىشود و سبب مىشود كه واقع منجز بشود در جائى كه دليل ظاهرى مطابق واقع بشود و يا عذر است براى مكلف در جائى كه دليل ظاهرى مخالف واقع شود .
قوله و لكون مخالفته الخ به جهت آنكه مخالفت حجت يا موافقت آن يا تجرى است يا انقياد در جائى كه بواقع نرسد يعنى اگر مخالفت حجت شرعيه نمود مكلف اين مخالفت تجرى است كما آنكه اگر موافقت آن را نمود اين موافقت انقياد است در جائى كه بواقع نرسيده باشند هر دو طرف .
اين بيانى كه نموديم براى حجيت شرعى همين بيان ثابت است براى حجت غير مجعوله مثل قطع كه حجيت آن ذاتى است و فرقى كه بين قطع و حجيت شرعى مىباشد آنست كه حجيت قطع ذاتى است و حجيت اماره شرعى است و هيچ حكمى انشاء نمىشود از قطع كما آنكه در حجيت شرعى هم همين