تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و ثانيا لو سلم فالساقط انما هو الخطاب فعلا بالبعث و الايجاب لا لزوم اتيانه عقلا خروجا عن عهدة ما تنجز عليه سابقا ضرورة انه لو لم يات به لوقع فى المحذور الاشد و نقض الغرض الاهم حيث إنّه الآن كما كان عليه من الملاك و المحبوبية بلا حدوث قصورا و طروّ فطور فيه اصلا و انما كان سقوط الخطاب لاجل المانع و الزام العقل به لذلك ارشادا كاف لا حاجة معه الى بقاء الخطاب بالبعث اليه و الايجاب له فعلا فتدبر جيدا .
شرح
عقل لازم مىداند كه مقدمه را بايد بياورى مانعى ندارد كه ذى المقدمه بوجوب خودش باقى باشد در اين حال وجوب ذى المقدمه تكليف به ممتنع نيست بلكه تكليف بامتناع كه مكلف قدرت ندارد در جائى است كه مقدمه ممتنع باشد عقلا و شرعا كما لا يخفى . قوله و ثانيا لو سلم الخ جواب دوم از اين اشكال آنكه اگر ما قبول كنيم كه ذى المقدمه وجوب آن ساقط شده است مطلقا قبول نداريم بلكه هنوز كه در دار غصبى نشده بود مكلف دخول و بقاء در دار غصبى و خروج از دار غصبى هر سه حرام بود . ولى آنچه كه فعلا ساقط شده است وجوب شرعى ذى المقدمه است فعلا و عقاب آن باقى است و عقلا امتثال آن لازم است نه آنكه آوردن آن مقدمه را عقلا لزوم آن برداشته شود بلكه لزوم آن به حال خود باقى است چون اين خروج از دار غصبى خارج مىكند مكلف را از عهدهء آن ذىالمقدمه‌اى كه منجز شده بود براى آن سابقا و لو آن ذى المقدمه وجوب فعلى ندارد . ولى عقل حاكم است كه اگر خروج را امتثال نكند هرآينه واقع مىشود مكلف در اشد محذورين و نقض غرضى كه اهم است از مقدمه چون آن ذى المقدمه است الآن مثل سابق مىماند ملاك وجوب و محبوبيت در آن موجود است بدون آنكه حادث بشود در آن ذى المقدمه و قصورى و فتورى و آنچه كه اين ذى المقدمه فعلا از آن