فان قلت كيف يقع مثل الخروج و الشرب ممنوعا عنه شرعا و معاقبا عليه عقلا مع بقاء ما يتوقف عليه على وجوبه و وضوح سقوط الوجوب مع
شرح
را همچنين هلاك نفس يا شرب خمر كه اگر مكلف بسوء اختيار خودش كارى كرد كه يا بايد هلاكت نفس را قبول كند و يا شرب خمر كند و از هلاكت نجات پيدا كند بلااشكال در اين دو مورد كه سبب هلاكت نفس يا شرب خمر باشد بيد مكلف است و به اختيار او است مثل ساير افعال توليديه در جائى كه شخص مكلف اختيار مىكند آن مسببات را به واسطه اسباب آنها مىباشد كه اين اسباب بدست مكلف است
و همين اندازه كافى است در استحقاق عقاب بر شرب خمر كه براى علاج مرتكب مىشود و اگرچه اين شرب خمر لازم و واجب است عقلا براى فرار از آن چيزى كه عقوبتش زيادتر است كه هلاكت باشد و لو ما تسليم بداريم و قبول كنيم عدم صدق اين موارد را بنحو سالبه بانتفاء موضوع كما آنكه گذشت معناى آن
بااينحال مانعى ندارد در اين موارد استحقاق عقاب مكلف بعد از آنى كه مكلف متمكن بود از ترك مسببات به ترك اسباب آنها و اين قانون در بين عقلا و عرف مسلم است بلكه اكثر افعال مقدور مكلف است به واسطه اسباب آنها كما آنكه در حرفهها و صنايع و زراعات و غيره مىشود و لو بنابراين سالبه بانتفاء موضوع ترك و فعل مقدور مكلف است و اين اسباب از قبيل موضوع باشد براى مكلف پس ايقاع مىكند نفس خودش را به اختيار در مهلكه يا در دار غصبى قهرا بعد از آنى كه وارد در مهلكه شد يا داخل در داخل غصبى شد بايد عقلا مهلكه را معالجه كند بشرب خمر كه آن هلاكت را از خودش دفع كند و همچنين لازم است عقلا خودش را خلاص از بقاء دار غصبى و بيرون رود يا آنكه اختيار كند ترك دخول يا ترك سبب هلاكت را تا آنكه احتياج بخلاص شدن از دار غصبى نداشته باشد و احتياج بشرب خمر براى علاج نباشد .
قوله فان قلت كيف يقع الخ .
اگر اشكال كنيد كه مثل خروج از دار غصبى و شرب خمر براى دفع هلاكت