تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
و من ذلك يظهر ان الدوام و الاستمرار انما يكون فى النهى اذا كان متعلقه طبيعة واحدة غير مقيدة به زمان او حال فانه حينئذ لا يكاد يكون مثل هذه الطبيعة معدومة الا بعدم جميع افرادها الدفعية و التدريجية . و بالجملة قضية النهى ليس الا ترك تلك الطبيعة التى تكون متعلقة له كانت مقيدة او مطلقة و قضية تركها عقلا انما هو ترك جميع افرادها .
شرح
طبيعت حاصل مىشود و لذا به اول وجود طبيعت مصلحت ايجاد مىشود و هذا بخلاف نهى چون متعلق آن داراى مفسده مىباشد و اين مفسده غالبا مترتب بر هر فردى از از افراد طبيعت است و اين غلبه ارتكازية قرينه عامه است بر آنكه متعلق نهى تمام افراد است كما لا يخفى . قوله و من ذلك يظهر الخ . از مطالب قبلى ما ظاهر شد كه دوام و استمرار در نهى در جائى است كه متعلق نهى طبيعت مطلقه باشد و اين طبيعت مقيد به حال و زمانى نباشد در مثل اين موارد كه طبيعت بايد معدوم شود و وجود پيدا نكند عدم آن طبيعت بعدم تمام افراد طبيعت است كه آن افراد افراد دفعيه عرضيه باشد و يا افراد طوليه تدريجيه چون كه بعث و طلب كه معناى هيئت است روى طبيعت رفته اطلاق ماده يا هيئت كما آنكه قبلا گذشت دلالت دارند كه اين طبيعت هيچ اصلا نبايد وجود پيدا بكند در خارج چه افراد عرضيه آن باشد و چه طوليه . قوله و بالجملة الخ . حاصل آنكه قضيه نهى نيست مگر آنكه ترك طبيعت بشود يعنى مولا نهى از اين طبيعت نموده كه نهى طبيعت يعنى ترك طبيعت آن طبيعتى كه متعلق نهى واقع شده است سواى آنكه آن طبيعت مقيد باشد مثل آنكه بفرمايد در حال روزه سر زير آب نبر و اكل و شرب نكن يا مطلق باشد متعلق نهى مثل لا تشرب الخمر و ترك