ثم لا يخفى ان هذا الخلاف لا يكاد يعقل جريانه فيما اذا كان قيدا للحكم فلا تغفل .
[ استثناء دال بر مفهوم است و جواب ابى حنيفه از آن ]
فصل لا شبهة فى دلالة الاستثناء على اختصاص الحكم سلبا أو ايجابا بالمستثنى منه و لا يعم المستثنى و لذلك يكون الاستثناء من النفى اثباتا و من الاثبات نفيا و ذلك للانسباق عند الاطلاق قطعا .
شرح
آخر كه غايت داخل در مغيّا باشد يعنى وجوب سير حتى كوفه را هم مىگيرد به حكم منطوقى نه مفهومى بله بعد از غايت يعنى بعد از كوفه محل خلاف مىشود كه آيا مفهوم دارد يا نه .
قوله ثم لا يخفى ان هذا الخلاف الخ .
اين خلافى كه در بين علماء مىباشد كه آيا غايت داخل در مغيّا است يا نه و اقوال در آنجائىكه غايت قيد براى حكم باشد نه براى موضوع اين خلاف ممكن نيست در آنجا بيايد نظير روايتى كه بيان كرديم كل شيء حلال حتى تعرف انه حرام و كل شيء طاهر حتى تعلم انه قذر و ممكن نيست حكم كنيم كه بعد از آنى كه علم به حرام پيدا شد باز حلال است و همچنين علم به قذارت كنيم كه آن شىء طاهر است كما لا يخفى فلا تغفل .
قوله فصل لا شبهة فى دلالة الاستثناء الخ .
در اين فصل بيان مىشود در جمله استثنائيه شبههء نيست كه حكم مخصوص به مستثنا منه هست و شامل مستثنا نمىشود .
مثلا اگر گفتيم جاءنى القوم الا زيدا .
حكم آمدن براى زيد ثابت نيست بلكه مخصوص بقوم است كه مستثنى منه مىباشد و شامل زيد نمىشود و از اينجا است كه استثناء از نفى اثبات است نظير ما جاءنى القوم الا زيدا و استثناء از اثبات نفى است نظير مثلى كه بيان كرديم اول و اين معنى