هذا مضافا الى منع كون اللزوم بينهما اكمل مما اذا لم تكن العلة بمنحصرة فان الانحصار لا يوجب ان يكون ذاك الربط الخاص الذى لا بد منه فى تأثير العلة فى معلولها آكد و أقوى .
ان قلت نعم و لكنه قضية الاطلاق بمقدمات الحكمة كما ان قضية اطلاق صيغة الامر هو الوجوب النفسى .
شرح
دارد اطلاق علاقه لزوميه به آن چيزى كه اكمل افراد لزوم است و آن اكمل لزوم بين علت منحصره و معلول آن مىباشد و حاصل آنكه اطلاق لزوميه به اكمل افراد آن مىباشد كه اكمل افراد علت منحصره است پس شرط دلالت بر مفهوم مىكند .
اين معنى فاسد است جدا به جهت آنكه اكمليت افراد طبيعت موجب انصراف نمىشود كما آنكه در تمام طبايع يك افراد اكملى داريم ولى انصراف به آنها ندارد و آنچه كه سبب انصراف كثرت استعمال است در آن معنى علاوه بر اينكه كثرت استعمال در غير علت منحصره مىباشد بلكه استعمال قضيه شرطيه در غير علت منحصره در خارج بيشتر از علت منحصره استعمال مىشود كما لا يخفى .
قوله هذا مضافا الخ .
اين معنى كه بيان نموديم اضافه بر اينكه منع مىكنيم كه لزوم در علت منحصره اكمل باشد در آنجائىكه علت منحصره است به جهتى كه انحصار در علت منحصره سبب نمىشود كه آن ربطى كه بين علت و معلول است شديدتر و اقوى و آكد باشد مثلا اگر ظرف آبى را كه گرم مىكنيم بده درجه حرارت گرم مىشود و اين ده درجه حرارت چه از آتش پيدا شود و چه از آفتاب و چه از هر دو ده درجه شدت و ضعف پيدا نمىكند كما لا يخفى .
قوله قلت نعم و لكنه الخ : ممكن است اثبات عليت منحصره شود براى شرط نه از راه اكمليت بلكه