[ بحث اجتماع امر و نهى بحث اصولى است نه غيره ]
الثالث انه حيث كان نتيجة هذه المسألة مما تقع فى طريق الاستنباط كانت المسألة من المسائل الاصولية لا من مباديها الاحكامية و لا التصديقية و لا من المسائل الكلامية و لا من المسائل الفرعية .
شرح
عبادات اين فرق فارق بين مسألتين نمىباشد مادامىكه تعدد جهت ملاحظه نشود .
و با تعدد جهت در دو مسألتين محتاج نمىباشيم بتفصيل در يك مسئله علاوه بر اينكه نهى در عبادات لازم نيست دلالت لفظى داشته باشيم در آنجا بلكه دلالت غير لفظى مثل اجماع و ادله ديگر در عبادات محل نزاع است كما آنكه از مطالب علماء ظاهر مىشود .
قوله الثالث انه حيث الخ : سوم از امور آنكه نتيجه اين بحث واقع مىشود در طريق استنباط و كبرى مىشود براى مسئله فقهيه پس اين بحث بحث اصولى مىباشد نه غيره چون بعد از آنكه اثبات كرديم اجتماع را در فقه مىگوييم اين صلاة در دار غصبى است و هر صلاة در دار غصبى صحيح است و قضاء و اعاده ندارد پس اين صلاة در دار غصبى اعاده ندارد و در هر بحثى كه نتيجه آن كبرى مسئلهء فقهيه واقع شود آن بحث اصولى است و مسئله اجتماع از مبادى احكاميه و تصديقيه آن نيست .
توضيح آنكه مبادى برد و قسم است همچنان كه در جلد اول در موضوع علم گذشت .
اول مبادى تصوريه كه آن تصور موضوع و محمول و اجزاء آن و حدود آنها مىباشد مثل آنكه صلاة و اجزاء آن چيست يا محمول كه واجب يا حرام و ساير احكام تكليفيه و وضعيه باشد تعريف و حدود آنها و لوازمات احكام مثل لزوم مقدمه واجب در يك حكم و تضاد احكام و اجتماع آنها در دو حكم كه مناسبت دارد بعد از تعريف موضوع و محمول لوازمات آنها هم دانسته شود و غير ذلك كه آيا جايز است اجتماع حكمين با تضاد آنها يا نه كما آنكه نسبت دادهاند