تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
المبحث الثانى فى ان الصيغة حقيقة فى الوجوب او فى الندب او فيهما او فى المشترك بينهما وجوه بل اقوال و لا يبعد تبادر الوجوب عند استعمالها بلا قرينة .
شرح
يعنى لفظ ايجادكننده معنى است بنا بر مشهور اشكال بر مصنف شده كه ما قبلا گفتيم لفظ ايجادكننده معنى نيست بلكه معنى به واسطه اراده در ذهن شما ايجاد شده است و لفظ مظهر آن معنى است و بنابراين دواعى جزء معنى مىشوند مثلا ابراز آنچه كه در نفس انسان است كه اعتبار ماده است بر ذمه مخاطب اين معنى با ابراز آنچه كه در نفس است از تحديد يا تصغير يا تعجيز اين‌ها با يكديگر مخالف هستند و صيغه امر مصداقى براى طلب و بعث مىشود در معنى اول و مصداقى براى تحديد و مصداقى براى تصغير و غير ذلك از معانى كه ذكر شد مىشود و بعد آيا در اين معانى كه ذكر شد حقيقت است كه مشترك لفظى باشد چون بلا اشكال معانى با يكديگر مختلف هستند و يا در بعضى حقيقت و در باقى مجاز بعيد نيست كه قسم دومى صحيح باشد چونكه اطلاق صيغه بدون قرينه ظهور و تبادر دارد در بعث حقيقى و در غير آنها از معانى كه ذكر شد محتاج به قرينه است . و ايضا قبلا در باب حروف گذشت كه افعال چه انشاء و چه خبر دو وضع دارند وضع ماده كه آن وضع شخصى يا نوعى است على اختلافى كه گذشت و البته اين وضع وضع اسمى دارد و يك وضعى ديگر دارد افعال وضع هيئت كه نسبت ماده را بمخاطب مىدهد و اين وضع وضع معانى حرفيه است و از اين جهت ملحق بحروف مىشود كما آنكه گذشت و به همين قسم است انشاءات ديگر از استفهام تمنى و ترجى و غيره .

[ بحث دوم : تحقيق در معناى انشاء و آنكه دواعى جزء معنى نمىشود ]

قوله : المبحث الثانى الخ بحث دوم در اينست كه صيغه امر يا صيغ ديگرى كه معنى انشاء دارند آيا حقيقت در وجوب هستند و در ندب مجاز يا در ندب حقيقت و در وجوب مجاز يا در هر