يكون به مجرد قصد حصوله بالصيغة كما عرفت ففى كلامه تعالى قد استعملت فى معانيها الايقاعية الانشائية ايضا لا لاظهار ثبوتها حقيقة بل لامر آخر حسب ما يقتضيه الحال من اظهار المحبة الانكار او التقرير الى غير ذلك و منه ظهر ان ما ذكر من المعانى الكثيرة لصيغة الاستفهام ليس كما ينبغى ايضا .
شرح
اصليشان و در معنى ديگرى استعمال شدهاند مجازا در موقعى كه در كلام خداى تعالى بيايند بلكه اختلافى كه دارند اختلاف دواعى است و معنى و موضوع له يك معنى بيشتر نيست كما آنكه در صيغه امر هم همين معنى را گفتيم كه اختلاف در دواعى است نه در موضوع له چون اين معانى استفهام يا ترجى يا غيره بمعنى حقيقيشان محال است در حق خداى تعالى براى اينكه در ترجى و تمنى لازمه عجز و در استفهام لازمه جهل براى خداى تعالى دارند و آن معنى كه محال است در حق خداى تعالى معنى حقيقى اينهاست نه انشائى ايقاعى كه مىباشد فقط به مجرد قصد حصول به صيغه يعنى فقط قصد ايجاد صيغه است كما اينكه شناختى پس در كلام خداى تعالى به تحقيق كه استعمال شدهاند اين معانى در معانى ايقاعيه انشائيه ايضا نه براى اظهار ثبوت اين معانى حقيقة بلكه براى امر ديگرى آمدهاند بحسب مقتضاى حال
مثلا براى اظهار محبت در كلام خدا با موسى مثل :« ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ »و اظهار انكار يا تقرير در استفهام آمده است الى غير ذلك از اين معانى و از اين جهت ظاهر شد كه اين معانى كه براى استفهام ذكر كردهاند كما آنكه در كتاب مغنى هشت معنى براى استفهام ذكر كرده است اينها معانى استفهام نيست كه انشاء ايقاعى باشد و اين معانى كه ذكر كردهاند دواعى او هستند