فافهم مع لزوم كثرة تخصيصه فى المستحبات و كثير من الواجبات بل اكثرها فلا بد من حمل الصيغة فيهما على خصوص الندب او مطلق الطلب
شرح
و استبقوا الخيرات همانا براى بعث و تشويق نمودن مردم است براى اسباب مغفرت و خيرات كه فعل مأمور به باشد بدون اينكه اگر سرعت ننمودن در مغفرت و خيرات شامل غضب خداوند بشوند ضرورى است كه اگر اين آيات به نحوى بود كه ترك سرعت شامل غضب مىشد بهتر اين مىبود كه بگويد اگر سرعت نگيريد در مغفرت و خيرات شامل غضب خداوند مىشويد نه اينكه بگويد سرعت بگيريد در مغفرت كما لا يخفى .
مخفى نماند كه آيه سارعوا و آيه و استبقوا الخيرات ظهور در وجوب دارد كما آنكه ثابت كرديم قبلا و بعد از آنكه ظهور در وجوب دارد محتاج ببيان غضب و شرى كه مترتب برآن وجوب مىشود نيستيم ما ، و الا هر امرى كه وارد مىشود بايد بگوئيم اگر غضب و شرى بر او مترتب است دال بر وجوب است و الا نه ، پس ظاهر آيات دال بر وجوب است بله تخصيص اكثر كه مصنف مىگويد وجوب را از بين مىبرد .
قوله : فافهم : جواب ديگر اينكه برفرض اين آيات دال بر وجوب هم باشد كه ترك آن موجب غضب است لازم مىآيد تخصيص اكثر در آنها اين آيات چون تخصيص اكثر در آنها لازم مىآيد چونكه مستحبات دال بر فور نيستند كلا و همچنين زيادى از واجبات بلكه اكثر از واجبات هم دال بر فور نيستند پس لابديم كه حمل كنيم اين آيات را بر خصوص ندب و بگوئيم مستحب است سرعت گرفتن در مغفرت و خيرات و يا مطلق طلب يعنى بگوئيم انجام دادن اسباب مغفرت و خيرات را در جاى مستحب مستحب و در جاى واجب واجب چه واجب فور باشد يا نباشد .
و معناى تخصيص اكثر كه قبيح است عقلا آنست كه نظير آنكه انسان بگويد