و اما على المختار من دلالته على طلب الطبيعة من دون دلالة على المرة و لا على التكرار فلا يخلو الحال اما ان لا يكون هناك اطلاق الصيغة فى مقام البيان بل فى مقام الاهمال او الاجمال فالمرجع هو الاصل و اما ان يكون اطلاقها فى ذلك المقام فلا اشكال فى الاكتفاء بالمرة فى الامتثال .
و انما الاشكال فى جواز ان لا يقتصر عليها فان لازم اطلاق الطبيعة المأمور بها هو الاتيان بها مرة او مرارا لا لزوم الاقتصار على المرة كما لا يخفى .
شرح
بجا آورديم مأمور به را امتثال شده است و مجالى باقى نمىماند بر اينكه باز مأمور به را بياوريم چون مرتبه دوم امتثال بعد از امتثال است مثلا مولا گفت آب بياور و ما آب آورديم امتثال امر شد اگر دوباره آب بياوريم اين امتثال بعد از امتثال است و اين محال است چونكه غرض حاصل شد كه آب آوردن باشد و اگر امتثال نشده باشد افراد ديگر هم ممكن نيست امتثال باشد چونكه افراد ديگر هم مثل فرد اولى مىباشد .
و اما بنا بر مختار ما كه گفتيم امر دال بر ايجاد طبيعت است و دلالت بر مرة و تكرار ندارد خالى نيست از دو حال يا اينكه مولا در مقام اطلاق صيغه نبوده و در مقام بيان نبوده است بلكه در مقام اهمال يا اجمال بوده اهمال يعنى مولا غرض او به بيان و اخفاء تعلق نگرفته است و اجمال آنست كه غرض او تعلق گرفته باخفاء البته اهمال و اجمال در مقام اثبات است نه در مقام ثبوت چونكه اهمال در مقام ثبوت محال است كما آنكه مرارا گذشت .
در اينجا رجوع مىكنيم باصل عملى كه مثلا مولا آب خواست و ما يك مرتبه آورديم آيا باز هم احتياج به آب دارد يا نه اصل برائت است در افراد طوليه و عرضيه و يا اينكه مولا در مقام بيان بوده پس در اين حال اشكالى نيست در اينكه اكتفاء بمرة كافى است براى امتثال و احتياج ثانوى ندارد و لكن اشكال در اينجا در اين است كه جايز است اكتفاء نكنيم بمرة و باز هم مأمور به را بجا مىآوريم يا نه پس در