ان قلت هبه فى مثل ما اذا كان للاكثر وجود واحد لم يكن للاقل فى ضمنه وجود على حدة كالخط الطويل الذى رسم دفعة بلا تخلل سكون فى البين لكنه ممنوع فيما كان له فى ضمنه وجود كتسبيحة فى ضمن تسبيحات ثلاث او خط طويل رسم مع تخلل العدم فى رسمه فان الاقل قد وجد فى حده و به يحصل الغرض على الفرض و معه لا محالة يكون الزائد عليه مما لا دخل له فى حصوله فيكون زائدا على الواجب لا من اجزائه .
شرح
قوله ان قلت هبه الخ اگر اشكال بشود در تخيير بين اقل و اكثرى كه بيان نموديم اين را قبول داريم در جائى كه اكثر و اقل يك وجود داشته باشند و اقل در ضمن اكثر وجود علىحدهاى نداشته باشد مثل خط طويلى كه دفعتا كشيده شود و تخلل و سكونى در بين كشيدن آن واقع نشود در اين مورد تخيير بين اقل و اكثر را قبول داريم لكن در جائى كه اقل در ضمن اكثر وجود مستقلى داشته باشد و منحاز باشد از وجود اكثر در اين مورد قبول نداريم تخيير را مثل تسبيحهى واحده كه در ضمن تسبيحات ثلث در ركعت سوم و چهارم در نمازها واقع مىشود در اين مورد تسبيحه اولى را مكلف گفت و هنوز شروع در تسبيحات باقى نكرده بلا اشكال غرض در اينجا حاصل مىشود و زايد بر يكى از تسبيحات جزء واجب ممكن نيست باشد يا مثل ديگر خط طويلى كه كشيده شود و در وسط آن قدرى تأمل و دست بردارد و دوباره بكشد باقى را پس در اين مواردى كه ذكر كرديم اقل پيدا شده است بحدود خودش و به اين وجود اقل حاصل مىشود غرض على الفرض و با اينكه غرض حاصل شد همچنان كه بيان نموديم لا محاله زايد بر اقل از چيزهائى است كه دخل در حصول غرض مولى ندارد و زائد بر واجب است و از اجزاء واجب نيست كما لا يخفى