. . . . . . . . . .
شرح
فرديه كه آنها متعلق اوامر و نواهى نمىباشند و بنا بر آنكه افراد متعلق اوامر و نواهى باشند آن طبيعت با خصوصيات مامور به يا منهى عنه مىباشد و مراد از طبيعت آن كلى است سواء آنكه حقيقى از جنس و فصل باشد يا اعتبارى باشد نظير صلاة و صوم و غيره كه مركب از اشياء مختلفه مىباشد . مثلا مولا كه فرموده است اقم الصلاة امر متعلق به طبيعت صلاة است و آنكه طبيعت صلاة ظهر يا عصر و امثال آن را واجب است ايجاد كنيم
و اما خصوصيات صلاة كه در چه مكان يا زمان يا بچه لباس و غيره اين خصوصيات آن بعض اوقات مستحب است مثل صلاة جماعت يا در مسجد و امثال آن و يا آن خصوصيات مكروه است مثل صلاة در حمام و غيره و همچنين در نواهى متعلق نهى مثلا طبيعت شرب خمر است بدون خصوصيات آنكه زمان يا مكان و يا ظروف آنكه اين طبيعتى كه نهى از آن شده است وجود خارجى پيدا نكند . پس متعلق اوامر و نواهى صرف طبيعت شد كه در اوامر ايجاد آن طبيعت است و در نواهى ترك آن طبيعت است آن طبيعتى كه محدود است به حدودى و مقيد است به قيودى كه مثلا نماز ظهر مجرد چهار ركعت نماز موافق غرض مولا نيست بلكه عنوان ظهر نيست يا عصر نيست .
و همچنين در وقت بودن و امثال آنكه اينها از قيود طبيعت هستند و با اين قيود موافق غرض و مقصود مولا مىباشد ولى خصوصيات ديگر كه تحت امر مولى واقع نشده است آنها دخيل در غرض مولى نيست به قسمى كه اگر ممكن بود آن خصوصيات را از آن طبيعت جدا كنيم و آن طبيعت صلاة را بدون آن خصوصيات در خارج ايجاد كنيم هرآينه ضرر به مقصود مولى نمىرسانيد و غرض مولى حاصل مىشد به صرف وجود طبيعت در خارج كما لا يخفى .