. . . . . . . . . .
شرح
بموضوع است كه اگر انسان موضوع را التفات نداشته باشد عصيان ندارد و بعد از التفات بموضوع جهل او بر طرف مىشود و در اين حال عالم مىشود و در حال علم بلا اشكال عمل باطل است كما اينكه بيان نموديم و در حال جهل عصيانى نيست كه شرط مهم تحقق پيدا كند مگر آنكه شرط مهم را عصيان قرار ندهيم بلكه مطلق ترك قرار بدهيم و لو عصيان نباشد در بين آن و حاصل آنكه قبل از وصول تكليف عصيانى نيست و بعد از وصول موضوع جاهل مبدل بعالم مىشود پس شرط امر مهم كه عصيان است ممكن نيست تحقق آن بنا بر آنكه جاهل مقصر عقاب آن براى ترك علم باشد نه تفويت مصلحت واقع كما آنكه ما بيان نموديم و تفصيل آن در محل خودش بيان خواهد شد انشاءالله تعالى
جهت سوم كه ترتب در جهر و اخفات نمىآيد آنست كه تضاد بين آنها دائمى مىباشد از اين جهت حكم متعارضين را دارند نه متزاحمين باشند كما آنكه گذشت بنابراين در اصل جعل حكمين ممكن نيست چون جعل يكى از حكمين لغو و بىفايده است از اين جهت رجوع به احكام متعارضين مىشود كما آنكه قبلا فرق بين باب تعارض و باب تزاحم را فى الجملة بيان نموديم و مسئله جهر و اخفات نظير واجب بودن استقبال است و حرام بودن استدبار جدى در عراق كه عصيان هركدامى ملازم امتثال ديگرى است و از اين جهت تضاد در اصل جعل حكمين مىباشد نه دو مقام امتثال كما لا يخفى .
فرع - آيا ممكن است صحت صلاة اشخاصى كه حمد و سوره آنها صحيح نيست چون بلا اشكال اگر آخر وقت كه ممكن نيست تحصيل علم با آن عمل ناقص صحيح است نماز آنها با عقاب آنها آيا اول وقت با ترتب صحيح است عمل آنها يا نه چون با فرض عصيان كه معناى شرط متاخر همين بود صحيح است فتامل .
تنبيه سوم آنكه ترتب در باب اجتماع امر و نهى نمىآيد بنا بر اينكه تركيب