تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مع أنّه يكفى الطرد من طرف الامر بالاهم فانه على هذا الحال يكون طاردا لطلب الضد كما كان فى غير هذا الحال فلا يكون له معه اصلا بمجال
شرح
كه طرد و مانع نشود امر بمهم در وقت تحقق موضوع و شرطش امر اهم را حاصل آنكه امر مهم بعد از عصيان اهم تحقق پيدا مىكند و طرد و مانع اهم مىشود در اين حال لازم مىآيد اجتماع دو امر كما آنكه ما جواب داديم كه در وقت تحقق شرط صل كه ترك ازاله باشد بلا اشكال امر مهم كه صل باشد فعليت دارد در اين حال امر به اهم كه ازل باشد آن هم فعليت دارد پس هر دو جمع شده‌اند با اينكه مطارده و ممانعت از جهت تضاد متعلقين آنها مىباشد يعنى همچنان كه دو امر ممكن نيست جمع شوند متعلق آنها هم كه صل و ازاله باشد و فرض آنست كه ضد يكديگرند و مانع يكديگر مىباشند كما لا يخفى قوله : مع أنّه يكفى الطرد الخ يعنى تا حال جواب مستشكل را داديم كه دو امر بضدين و لو ترتب باشد ممكن نبود با اينكه متعلق آنها تضاد ذاتى دارند و ممكن است بگوئيم منع از يك طرف هم كافى است يعنى امر به اهم كه ازاله باشد كافى است براى عدم امكان و منع امر صلاة را بنمايد در اين حال چون يكى از ضدين است . قوله : كما كان فى غير هذا الحال الخ يعنى امر به احد الضدين و لو ترتب هم نباشد از اول امر به يكى از آنها نفس ديگرى مىكند و لو ديگرى هنوز امرى نداشته باشد از ضدين پس در اين حال نمىباشد براى امر به مهم با امر به اهم اصلا مجالى و امكانى كه باهم جمع بشوند پس ممكن نيست ترتب كما لا يخفى . جواب از مصنف آنكه ترتب بنا بر شرط متاخر صحيح است و معناى شرط
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 319 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى