على نحو يكون الملازمة بين وجوبه بذاك النحو و وجوبها و هو كما ترى .
ضرورة ان الغاية لا تكاد تكون قيدا لذى الغاية بحيث كان تخلفها
شرح
چهارم آنكه غايت شىء جزء يا شرط شىء نمىشود مثلا اگر برنج خريدى براى مهمانى چند نفر اگر آن چند نفر نيامدند و مهمانى ممكن نشد معامله باطل نيست بلا اشكال و در ما نحن فيه غرض و غايت از وجوب مقدمه اگرچه ترتب ذى المقدمه است در خارج ولى اين غرض و غايت قيد و شرط وجوب مقدمه نيست كما لا يخفى
پنجم از اشكالات آنكه تسلسل لازم مىآيد بنا بر مقدمه موصله و وجه تسلسل آنكه ذات مقدمه شرط مقدمه موصله است سؤال مىكنيم آيا ذات مقدمه واجب است يا بقيد موصله اگر ذات واجب باشد خلف است و اگر بقيد موصله نقل كلام در آن خواهيم نمود الى ان يتسلسل
ششم از اشكالات آنكه نظير ذى المقدمه كه حج باشد لازم دارد كه خود حج دو وجوب از خودش بر خودش بيايد وجوب نفسى و وجوب غيرى بلكه خود هم علت شود و هم معلول بر خود و اين معنى محال است مخفى نماند بر آنكه اشكال ششم غير اشكال دوم است كه اجتماع مثلين لازم مىآيد
مخفى نماند بر آنكه اكثر اين اشكالها قبلا گذشت با جواب آنها و براى توضيح عبارات مصنف ثانيا ذكر شد .
قوله : على نحو يكون الملازمة الخ يعنى لازمه قول به موصله دو وجوب است بر ذى المقدمه وجوب نفسى و وجوب غيرى جواب آنكه تاكيد مىشود دو وجوب در يك محل
قوله : ضرورة ان الغاية الخ اشاره باشكال چهارم است جواب آنكه مأمور به اوسع از غرض ممكن