شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 254
و صريح الوجدان انما يقضى بان ما اريد لاجل غاية و تجرد عن الغاية بسبب عدم حصول سائر ما له دخل فى حصولها يقع على ما هو عليه من المطلوبية الغيرية كيف و الا يلزم ان يكون وجودها من قيوده و مقدمة لوقوعه قوله : و صريح الوجدان انما يقضى الخ و در اينجا وجدان حكم مىكند به اينكه آنچه اراده شده از غايت مقدمه يعنى اگر مكلف مقدمه را انجام داد ولى غايت را انجام نداد يعنى ذى المقدمه را انجام نداد به واسطه بعض مقدمات ديگر كه حاصل نشده در اينجا كه مقدمه انجام و امتثال شده بدون ذى المقدمه و مطلوب غيرى حاصل شده كما لا يخفى [ بيان اشكالات ششگانه بر صاحب فصول ] قوله : كيف و الا الى آخره يعنى چگونه ممكن است كه غايت كه ذى المقدمه باشد شرط وجوب مقدمه باشد و اگر اينطور باشد لازم مىآيد كه ذى المقدمه شرط مقدمه باشد و بنابراين مفاسدى لازم مىآيد اول آنكه بعد از امتثال ذى المقدمه مقدمه واجب مىشود چون وجود خارجى ذى المقدمه شرط وجوب مقدمه است و اين معنى تحصيل حاصل است و محال است دوم آنكه ذى المقدمه يك وجوب نفسى خودش دارد و يك وجوب مقدمى ديگر بر او وارد مىشود چون قيد و شرط مقدمه است و اين معنى اجتماع مثلين و محال است سوم دور لازم مىآيد چون ذى المقدمه در خارج توقف بر مقدمه دارد نظير توقف حج بر رفتن به حج و چون وجود ذى المقدمه قيد و شرط مقدمه است لازمه آن آنست كه وجود پيدا كند ذى المقدمه تا مقدمه امتثال شود پس توقف دارد حج بر نفس حج و اين دور باطل است