تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
. . . . . . . . . .
شرح
اما جواب مصنف اولا كه قصد امر مستلزم است به قصد امر ديگر و قصد امتثال ديگر را جواب آنست كه مأمور به ما مثل صلاة اجزاء و شرائط آن بعضى از آنها تعبدى است و بعضى از آنها توصلى است مثلا طهارت لباس و طهارت بدن و قبله و امثال اين‌ها توصلى است كه قصد قربة در آنها معتبر نيست و بهر نحوى ايجاد بشود اين شرائط مأمور به ساقط است و اما طهارت ثلاث وضو و تيمم و غسل البته نفس آنها تعبدى است كه بدون قصد قربة آوردن آنها ساقط نمىشود . اما تقيد آنها به صلات و همچنين تقيد اجزاء باجزاء ديگر آنها اجزاء عقليه توصليه مىباشند يعنى قصد قربة در آنها معتبر نيست . مثلا اگر كسى التفات به طهارت نداشت و نماز خواند و بعد از نماز ملتفت شد كه با طهارت بوده البته اين نماز او صحيح است و لو اينكه نمازى كه مقيد به طهارت باشد در حين صلاة التفات به آن نداشت تا چه رسد كه قصد قربة از آن نمايد و همچنين مثلا تكبيرة الاحرام مقيد است به آوردن آن به حمد بعد از آن و همچنين حمد مقيد است به سوره بعد از آن و الى آخر اجزاء نماز مقيد هستند به آوردن جزء ديگر و اين تقيدات اجزاء عقليه مىباشند كه قصد قربة در آنها معتبر نيست اگرچه در نفس اجزاء قصد قربة معتبر است بنابراين چه مانعى دارد كه بعض اجزاء قصد قربة در آنها معتبر نباشد و قصد امر آنها توصلى است يعنى مثلا نفس جزء مثل تكبير قصد قربة مىخواهد اما نفس قصد قربة امر او توصلى است كه محتاج به قصد قربة ديگر نيست بنابراين قصد امر احتياج به قصد امر ديگرى ندارد . جواب مصنف ثانيا هر مأموربهى را اگر خواسته باشيم عبادى شود قصد امر او را بنمائيم عقلا بنا بر قول مصنف البته آن مأمور به عبادى مىشود و اما نفس خود قصد امر آن ذاتا خودش عبادى است و احتياج بعبادى بودن چيز ديگرى نداريم نظير چربى بودن هر شىء كه به واسطه روغن است و چربى روغن به واسطه ذات اوست نه چيز ديگر كما اينكه نظير آن گذشت و بنابراين عبادى بودن هر