تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
و اما اذا قصده و لكنه لم يأت بها هذا الداعى بل بداع آخر اكده به قصد التوصل فلا يكون متجريا اصلا .
شرح
وارد در دار غصبى مىشود و التفات ندارد كه در اينجا غريق يا حريقى است كه حتما واجب است آن را نجات بدهد اين دخول در دار غصبى واقعا واجب است ولى در ظاهر چون التفاوت به ذى المقدمه ندارد حرام است و تجرى بودن آن اين جهت است دوم اگر با التفات به اينكه بايد برود و غريق را نجات دهد وارد شد در ملك غير ولى قصد انقاذ غريق ندارد در اينجا هم تجرى نموده بنسبة به ذى المقدمه چونكه قصد توصل به ذى المقدمه را كه انقاذ باشد نداشته است .

[ طرق وارد شدن در زمين غصبى و واجب و حرام آنها ]

قوله : و اما اذا قصده الخ سوم قصد انقاذ را مثلا دارد و لكن اين دخول او منحصر براى توصل به ذى المقدمه نمىباشد بلكه دواعى ديگرى هم دارد مثلا يك واجب ديگر را هم قصد دارد بياورد در اين حال وجوب مقدمه تاكيد مىشود و هيچ تجرى هم ننموده است اصلا مخفى نماند در اين موضوع مزاحمت در حقيقت بين حرمت نفسيه كه غصب باشد و بين وجوب نفسى كه انقاذ غريق و يا احراق حريق باشد و حقيقت تزاحم بين اين دو است و اين تزاحم توقف ندارد كه ما قائل بشويم بوجوب مقدمه مطلقا يا مقيد و يا آنكه اصلا بوجوب مقدمه قائل نباشيم چون باز تزاحم بين سلوك در ارض مغصوبه و انقاذ غريق مسلم است و بعد از اينكه انقاذ غريق واجب اهم از حرمت مىباشد در اينجا حرمت برداشته مىشود و قهرا اين حرمتى كه براى انقاذ غريق مىباشد يعنى مقدمه موصله كما آنكه خواهد آمد بنا بر ملازمه و اما حرمتى كه براى انقاذ غريق نباشد بلا اشكال آن حرمت باقى است بله اگر قصد توصل را معتبر بدانيم در حال قصد توصل حرمت برداشته مىشود كما آنكه اگر وجوب مقدمه را مطلقا واجب بدانيم مطلقا حرمت برداشته مىشود كما لا يخفى از فوائدى كه براى مقدمه واجب بيان نموده‌اند براى قول مرحوم شيخ و غيره